در نمكزار سواد هند شادابى كمست * گر گل ابرى نمايانست آن هم بىنمست
و از بخت مدد مىخواست تا او را از هواى دلگير هند برهاند و بباغ كشمير برساند و آنگاه با تباشير صبح وطن از حرارت غريبى خويش بكاهد :
كر دست هواى هند دلگير مرا * اى بخت رسان بباغ كشمير مرا
گشتم ز حرارت غريبى بىتاب * از صبح وطن بده تباشير مرا
اظهار اين گونه ملالتها در اثرهاى شاعرانى كه بهند رفته و آنجا مىباشيدهاند كم نيست امّا گويا بيشتر نتيجهء دورى آنان از يار و ديار بود نه محرومى از نعمتهاى آن سامان ؛ ولى اين نكته قابل ذكرست كه چندين تن از شاعران استاد ما مانند عرفى شيرازى و قدسى مشهدى و محوى اردبيلى و جز آنان در آن ديار از آسيب و به او اسهال درگذشتند و بسى ديگر مثل طالب و سنجر جوانى را در گرو نعمتهاى آن سرزمين گذاشتند ، و مادر شرححال گروهى از شاعران كه درين مجلّد آمده چندبار بدينگونه گرفتاريها كه داشتهاند باز مىخوريم « 1 » .
* * *
كشور بىرواج « 2 »
اگر بهمت قطب شاهيان و عادلشاهيان و گوركانيان ، هند سر - زمين روايى سخن پارسى و فرهنگ ايرانى شده بود ، كشورى كه سرچشمهء آن ادب و فرهنگ بود در راهى ديگر سير مىكرد . آنجا جولانگاه شمشيرزنان تركمان ورداپوشان تازىگوى يا تازيخوى گرديده بود .
نه چون سرزمين هند نعمت وافر داشت و نه پادشاهان و بزرگانى نعمتبخش و گشاده دست . درستست كه در طول دوران صفوى جسته و گريخته بدوستدارانى از ادب و
هامش
( 1 ) - فخر الزمانى در ميخانه ، ضمن بيان حال خود از گرفتارى خويش ببيمارى باد - فرنگ كه نوعى جوشش پردرد و واگير بود ، و نيز فرار از طاعون و و با كه لاهور را فرا - گرفته بود ، سخن مىگويد ( ص 769 - 770 ) و اين نمودارى كوچك از گرفتارى ايرانيانيست كه در طمع مال روى بهند مىنهادند . بيمارى آتشك ( سيفليس ) نيز در آن ديار ، چنان كه در ايرانزمين ، بيداد مىكرد و ظاهرا حامل آن بيمارى خطرناك بايران و هند دريانوردان اروپايى بودهاند .
( 2 ) - اين تعبير از « صفى صفاهانى » است چنان كه در سطرهاى آينده خواهيد ديد .