نوعى از « ابتلاء » مىشمردهاند چنان كه در لطائف الخيال محمد بن محمد عارف شيرازى هنگام سخن گفتن از حال قدسى مشهدى مىبينيم كه « روزگار سفلهپرور او را بعد از پنجاه سالگى به اضطرار سفر هند مبتلا نموده . . . » ، و حيدرى « 1 » شاگرد لسانى شيرازى كه اكثر بهند سفر مىكرد در قصيدهيى از نابرخوردارى خود از آن ديار شكايت كرده است . اين رباعى گلهآميز هم ازوست :
در كشور هند شادى و غم معلوم * در عالم غم خاطر خرّم معلوم
جايى كه بيك روپيه آدم بخرند * آدم معلوم و قدر آدم معلوم
ميرزا محمد رضا همدانى متخلص به « اميد » ( م 1159 ه ) كه شرح حالش را جداگانه خواهيم ديد ، از سختيهاى اقامت هند بعلى پناه برده و گفته است :
از هند نجات من بامداد عليست * وز درد شفاى دلم از ياد عليست
كى از دگرى چشم ترحّم دارم * اميد من از على و اولاد عليست
مير سنجر كاشانى پسر مير حيدر معمّايى كه ترجمهء حالش را خواهيد ديد ، اگرچه از بخت سياهى كه در ايران داشت بهند گريخت ليكن از آن ديار دلى خوش بغنيمت نيافت و در ساقىنامهء مشهور خود شرحى مستوفى از تاريكى بازار هند باز گفت « 2 » :
چه سودم رسيد از خريدار هند * بسوداى تاريك بازار هند
سيه روزم از كيد هندوى خويش * نمىآرم از شرم بر روى خويش
. . . دريغا كه اين هند بيدادگر * فرو برده دندانم اندر جگر
ز هندم مجال گريزست كى * كه درياست در پيش و پيلم ز پى
از آنم چو پيلان جنگى بخشم * كه هندم شب تيره آيد به چشم . . .
غنى كشميرى ( م 1079 ه ) هند را بنمكزارى مانند كرده است كه در آن نهال شادمانى را شادابيى نباشد :
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد بهفت اقليم ، تهران ، ج 3 ، ص 242 - 245 ؛ آتشكدهء آذر ، تهران ص 114 - 115 ؛ دانشمندان آذربايجان ص 125 - 126 .
( 2 ) - اين ساقى نامه در ديوان سنجر و نيز در تذكرهء ميخانه از ص 325 ببعد ثبت است .