همچو شوق سفر هند كه در هر سر هست * رقص سوداى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
و واقعا سفر هند مايهء كمال و نامآورى شاعران ايرانى بود زيرا آنجا تفرّجگاه پارسى سرايان و محل اجتماع استادانشان شده بود ؛ با رفتن بهند بيك تير دو نشان مىزدند :
نامآورى و ثروت ، افزايش استعداد و مهارت در هنر شعر . همان صائب استاد كه در تواناييش ميان معاصران شكى نيست ، مىگويد :
هند را چون نستايم كه درين خاك سياه * جامهء شهرت من شعلهء رعنايى يافت
*
پيش ازين هرچند شهرت داشت در ملك عراق * سير ملك هند صائب را بلند آوازه كرد
حسن بيگ رفيع قزوينى هم كه از دورى راه هند دلخوش نبود مىخواست بعد طريق را با توقفهاى كوتاه در سفر جبران كند ، ليكن چون او را با نامه بهند طلب كردند در شوق ديدار آن ديار سر از پا نشناخته راه پيمود . دل به دريا زد و رفت ، درحالى كه مىگفت :
راه دور هند پا بست وطن دارد مرا * چون حنا شب در ميان رفتن بهندستان خوشست « 1 »
اين شوقها ، نام يابيها ، كامرواييها و مالاندوزيها باعث بود كه گاه يك خاندان از شاعران و اديبان راه هند را در پيش مىگرفتند چنان كه گويى لاهور و كشمير يا اگره و بيجاپور و برهانپور شهرها و ديارهايى از ايرانست كه خاندانى ازينسوى آن بدانسوى رود و خانه و زندگى را ازينجا بدانجا كشاند و همانجا رحل اقامت افگند ، بباشد و ببالد و بميرد و به خاك رود . خاندانى بزرگ چون تبار خواجه ارجاسب اميدى تهرانى وقتى در ايران سامان اقامت نيافت بنه كن راه هند پيش گرفت و از آن مردانى مشهور مانند محمد امين رازى صاحب هفت اقليم ، شاپور تهرانى شاعر بزرگ ، اعتماد الدوله غياث بيگ پدر نورجهان بيگم وعدهء كثير ديگر در هند شهرت و مقام و نفوذ سياسى و نظامى و دربارى حاصل كردند و مصدر كارهاى بزرگ شدند . - سه برادر بنام حكيم ركنا ، حكيم نصيرا و حكيم قطبا ، و پسرخالهاشان طالب با زن و دو دختر و خواهرش كه در عقد نصيرا بود ، خانومان خويش را در ايران رها كردند
هامش
( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 371 .