تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
و بهند روى نهادند و همانجا ماندند و مردند . - جدّ مير محمد زمان راسخ شاعر مشهور « 1 » ، بنام مير عماد در عهد جلال الدين اكبر عراق عجم را به قصد هند رها كرد و همانجا رحل اقامت افگند و اعقابش در كارهاى ديوانى و ادبى نام يافتند و از آن ميان راسخ در شمار شاعران بزرگ پارسىگوى هند درآمد . ازينگونه خاندانها بسيارند و با مرورى در فهرست نامهاى بزرگان و اميرانى كه مير عبد الرزاق خوافى در مآثر الامراء ذكر كرده مىتوان بكثرت آنها پىبرد و اگر نامهاى شاعران و اديبان و عالمانى را كه در تذكره‌ها و تاريخهاى هند ياد شده بر آن فهرست مذكور بيفزاييم از فراوانى آنها بحيرت مىافتيم و در اينجاست كه معنى سخن آنان كه بازگشتن از هند را مايهء پشيمانى مىشمردند دريافته مىشود . ملا عبد النبى فخر الزمانى قزوينى گويد « 2 » : « اين مثل ميان عالميان اشتهار سرشارى دارد كه هريك نوبت گشت هند نمود و بهره‌يى ازين ملك فيّاض برداشت ، وقتى كه بايران رفت ، اگر در راه اين سرزمين و اين بلاد نميرد ، البته در آرزوى اين خاك مرادبخش ميرد » اين گفتار با سخن كليم بىشباهت نيست كه در توصيف هند گفته است :
توان بهشت دوم گفتنش به اين معنى * كه هركه رفت ازين بوستان پشيمان شد
و باز از يك غزل او كه بهنگام بازگشت از نخستين سفر هند بايران سروده ، اين بيتها شايستهء نقلست :
ز شوق هند ز آنسان چشم حسرت برقفا دارم * كه روهم گر به راه آرم نمىبينم مقابل را اسير هندم وزين رفتن بى جا پشيمانم * كجا خواهد رساندن پرفشانى مرغ بسمل را بايران مىرود نالان كليم از شوق همراهان * بپاى ديگران همچون جرس طى كرده منزل را
اما اقامت هند همواره با اين دلگرميها همراه نبود و حتى بعضى سفر بهند را
هامش
( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 605 - 606 . ( 2 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 258 - 259 .