با اينهمه بايد روىآورندگان بهند را بيشتر در قلمرو گوركانيان و در دربار - هاى آنان يا در دستگاههاى امارت سرداران و صوبهدارانشان جستوجو كرد چنان كه گاه ازدحام عالمان و اديبان و نويسندگان و شاعران ايرانى در آن حريمهاى امنيت و رفاه شگفتانگيز است و ما اين نكته را با مرور در صحايف پيشين بنيكى دريافتهايم . ازين زائران هند بعضى بصرافت طبع و بابتكار خود بار سفر برمىبستند و گروهى ديگر با نامه و خواهش پادشاهان و بزرگان آن ديار آهنگ آن ديار مى - كردند . مراجعهيى بسرگذشت مرشد بروجردى ، حسن بيگ و روح الامين و بعضى ديگر از بزرگان ادب در همين جلد مىتواند ما را در باور داشت اين سخن بيشتر ياورى كند ، ولى از سويى ديگر شوق « شكرستان هند » چنان در دلها جاى گرفته بود كه كمتر بنامه و نويد حاجت مىافتاد و اين « شوق سفر هند » بدانگونه آشكار و برملا بود كه خود بايجاد مضمونهايى در شعر آن دوره انجاميد ، مانند :
دلم را آرزوى هند خون كرد * كه خون بادا دل هند جگرخوار
( مشرقى )
حبّذا هند كعبهء حاجات * خاصه ياران عافيت جو را
هركه شد مستطيع فضل و هنر * رفتن هند واجبست او را
( فياض )
سوى زلفش مىكشد آشفته سامانى مرا * مىكند تكليف هندوستان پريشانى مرا
( فياض )
و اين « تكليف پريشانى » فياض بيان كنندهء همان معنى كاسد بودن بازار ادب در ايرانست كه خواهم گفت و رباعى زيرين از طالب آملى اين معنى را بسيار روشنتر و بىپرده بيان مىكند :
طالب گل اين چمن ببستان بگذار * بگذار كه مىشوى پريشان بگذار
هند و نبرد تحفه كسى جانب هند * بخت سيه خويش بايران بگذار
و ازينگونه شاعران و اديبان كه از بخت سياه خويش در ايران بامان مىآمدند بسيار بودند كه همگى بنوعى در آتش اشتياق هند مىسوختند . ميرزا صائبا مىفرمود :