پادشاه قدرت بسيار حاصل كرده بود ، در كارهاى ملك تصرف و دخالت مىنمود و به غير از « خطبه » آنچه از بايستگيهاى پادشاهى بود به او تعلق مىگرفت و حتى چون دخترى را كه از شوهر نخستين خود داشت بشهريار پسر خرد جهانگير نامزد ساخته بود ، بانديشهء وليعهدى او افتاد و مزاج جهانگير را از وليعهدش شاهجهان منحرف ساخت و اين امر مايهء پديدآمدن فتنههاى بزرگ در كشور گرديد ليكن جانفشانيهاى مهابتخان خانخانان در طرفدارى از شاهجهان عاقبة الامر كار را بسود او تمام كرد و به همين سبب بعد از مرگ جهانگير پادشاه ( 1037 ه ) دست نورجهان بيگم از كارها كوتاه شد و او در لاهور بسر مىبرد تا بسال 1055 درگذشت . وى زنى تيزهوش و خوشذوق و بديههگوى و لطيفهپرداز بود . ازوست :
از پنجهء من چاك گريبان گله دارد * وز گريهء من گوشهء دامان گله دارد
سنبل بچمن نافه بچين مشك بتاتار * از نكهت آن زلف پريشان گله دارد
گه بت شكنم گاه به مسجد زنم آتش * از مذهب من گبر و مسلمان گله دارد
در بزم وصال تو بهنگام تماشا * نظّاره ز جنبيدن مژگان گله دارد « 1 »
*
گشادِ غنچه اگر از نسيم گلزارست * كليد قفل دل ما تبسّم يارست
نه گل شناسد و نه رنگ و بو نه عارض و زلف * دل كسى كه بحسن و ادا گرفتارست
مير عبد الرزاق خوافى نوشته است كه او مخفى تخلص مىكرد « 2 » ليكن مىدانيم كه مخفى تخلص زيب النساء بيگم فرزند محيى الدين اورنگزيب عالمگير بود و دربارهء او بجاى خود سخن خواهم گفت ، و نيز تخلص شاعر ديگرى لاهيجانى معروف به « مخفى كو كنارى » بود كه ديوانش در هند بطبع رسيده است .
خاندان ركن السلطنه خواجه ابو الحسن تربتى هم يكى ديگر از خاندانهاى ايرانى بود كه در دستگاه گوركانى هند اعتبار و نفوذ بسيار بهم رسانيد . خواجه
هامش
( 1 ) - نقل از نتايج الافكار ، ص 158 . مؤلف اين كتاب غزل نقل شده را « در بياض يكى از ثقاة » ديده و از آن بكتاب خود آورده است .
( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 468 .