محمّد طاهر پسر خواجه محمد شريف در شعر و صلى تخلص مىكرد و در نثر نيز استاد بود . ازوست :
چند از عشق دلابى سروسامان باشيم * بلكه يكچند ازين كرده پشيمان باشيم
هجر و وصلست كز آن شاد و غمينست عاشق * ما چه در هجر و چه در وصل پريشان باشيم
گر بوصليم جگر خستهء خار رشكيم * ور بهجريم دل آزردهء هجران باشيم
وصلِ آميخته با رشك كم از هجران نيست * و صلى از وصلِ چنين به كه گريزان باشيم
خواجه غياث الدين محمد اعتماد الدوله برادر خواجه محمّد طاهر و صلى مردى اديب و دانشمند و در انشاء توانا بود ، خطّى خوش و تتبعّى بسيار در ديوانهاى استادان داشت و بر سر همهء اينها مردى خوشرفتار و كارگزار و نيكو گفتار بود . وى پس از مرگ پدر با خانومان بهند هجرت كرد و پس از تحمّل سختيها در راه بفتح - پورسيگرى پايتخت جلال الدين اكبر رسيد و بوسيلهء ملك مسعود بازرگان ، قافله - سالار كاروانى كه غياث الدين از قندهار تا هند در آن راه مىپيمود ، به خدمت پادشاه گوركانى معرفى و به كار گماشته شد و بر اثر كاردانى و حسن تدبير مدارج ترقى را طى كرد تا آنكه بمنصب ديوانى بيوتات رسيد .
درين ميان همسر ميرزا غياث بيگ در اندرون شاهى آمدوشد داشت و دخترش مهر النساء كه در راه سفر هندزاده شده بود با او همراه بود . شاهزاده سليم كه پس از جلوس خود را جهانگير خواند ، آن دختر را مىديد و به دو مهر مىورزيد .
پس از چندگاه مهر النساء بشوى رفت ليكن شويش در توطئهيى جان باخت و مهر النساء در ششمين سال پادشاهى جهانگير ( 1020 ه ) به عقد جهانگير پادشاه درآمد و به « نور جهان بيگم » موسوم گرديد .
غياث الدين محمد ، كه در آغاز پادشاهى جهانگير لقب اعتماد الدوله يافته بود ، پس از اين خويشاوندى بوكالت كل پادشاه و منصب ششهزارى ذات و سه هزار سوار و علم و نقاره سرافراز شد و همچنان در مقام بلند خود بود تا بسال 1031 درگذشت .
وى همچنانكه گفتم مردى دانشمند بود و بشعر و ادب دلنمودگيها داشت ، در ترسل و خط استاد بود ، بسيار شعر به ياد داشت و شعرشناس قابلى بود و به همين سبب شاعران