واقعه از اينجا آغاز شد كه بر اثر آزارهاى گرگين خان گروهى از غلزائيان قندهار بدادخواهى باصفهان رفتند ليكن هيچگاه شاه را كه در حرمسرا مىگذراند نيافتند و ويژگيان گرجى شاه سلطان حسين هم سدى استوار بر سر راه آنان بودند ، و چون كارد به استخوان رسيد ميرويس غلزائى كلانتر قندهار بتن خود راهى اصفهان شد تا مگر گرهى از كار فروبستهء افغانان بگشايد ليكن خاصگيان گرجى او را نيز سرگردان نگاه داشتند و او عاقبت باسم سفر حج از اصفهان بيرون رفت و چون بپايتخت بازگشت وضع را آشفتهتر ديد و اتفاق را با فرستادگان پتر بزرگ كه در اصفهان بودند بازخورد . آن جماعت به خوبى از بىسروسامانى اوضاع آگاه بودند و مىكوشيدند كه آب را گلآلودهتر كنند تا هم دولت از پا افتادهء صفوى يكباره به زانو درآيد و هم آرزوى تزار در دست يافتن بر تمام كنارههاى درياى مازندران آسانتر بنتيجه برسد . پس ميرويس را بشورش در قندهار تشويق كردند و آوازهء حملهء پتر بزرگ را بگرجستان و ارمنستان با همدستى گرگين خان در اصفهان درافگندند . در نتيجه ميرويس دوباره كلانترى قندهار يافت و مأمور شد كه مراقب كارهاى گرگين نيز باشد . ميرويس در 1113 ه گرگين خان را غافلگير كرد و كشت و به يارى غلزائيان سر بشورش برداشت و پس از زد و خوردهايى بر قندهار مسلط و مستقل شد . اندكى بعد افغانان ابدالى نيز در هرات سر بشورش و اعلان استقلال برداشتند . بعد از ميرويس پسرش محمود ابداليان را مطيع خود كرد و اين كار را بعنوان خدمتى بدربار غفلت زدهء اصفهان جلوه داد و لقب حسينقلى خان و يك شمشير مرصع و حكومت قندهار را برسم پاداش گرفت ( 1120 ه ) .
در اين اوان ، كه سركشى و طغيان از همهسوى گسترش مىيافت ، ملك - محمود سيستانى حكمران تون كه خود را از بازماندگان صفاريان مىدانست ، مشهد را تصرف كرد و بر خراسان مستولى شد ( 1122 ه ) .
محمود غلزائى هم سيستان و كرمان را تسخير كرد ليكن از لطفعلى خان داغستانى والى فارس شكست خورد و بقندهار گريخت . عمّ لطفعلى خان يعنى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩