تيغ كرشمه دادهاى نرگس سرمهساى را * از همه بيشتر بزن زخم به من خداى را
از دم سرد زاهدان صومعه ز مهرير شد * كو قدحى كه بشكنم سردى اين هواى را
گر ببتى خدا مرا گرم كند بعاشقى * منّت آن بجان نهم شكر كنم خداى را
حشمت فقر امانى ار عرضه دهد ، ز روى عجز * پادشه آرزو كند سلطنت گداى را
* *
ز روى چون بهارت دل بسير گلشنست امشب * نه مهتاب و نه شمع و كلبهء ما روشنست امشب
نسيم و عندليبم گو صلاى باغ كمتر زن * ز خون ديده يك خرمن گلم در دامنست امشب
بشهد شكر مىشويم زبان از شكوهء دوران * ببخت خويش مىنازم كه نازش با منست امشب
ز شوق شمع روى او فنا شد جامهء جانها * همين فانوس را بينم كه با پيراهنست امشب
نه با بلبل همى سازد نه با پروانه مىسوزد * ببخت خود نمىدانم چرا دل دشمنست امشب
امانى يار مهمانست و محروم از رخش چشمم * ز بيم صبحدم از بس بسوى روزنست امشب
* *
يوسف مصر اگر نيست مرا يارى هست * عشق هرجا كه بود گرمى بازارى هست
در سواد خط خوبان نظرم خيره كجاست * عينكى گر نبود ساغر سرشارى هست
چون تو دامن كشى از من نكشم دست از تو * گر ترا نيست به من كار ، مرا كارى هست
گوشهيى گير دلا كعبه و بتخانه مخواه * همهجا مشغلهء سبحه و زنّارى هست
بسياهى ز سيه بختى امانى خو كرد * تار زلف تو اگر نيست شب تارى هست
تبار خواجه ارجاسب اميدى تهرانى « 1 » از خاندانهاى بزرگ رياست و صدارت
هامش
( 1 ) - دربارهء اين خاندان از مأخذهاى زيرين استفاده شد :
* هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ، ص 63 - 81 .
* مآثر الامراء مير عبد الرزاق خوافى ، كلكته ، ج 1 ، ص 127 - 151 و موردهاى متعدد ديگر بمناسبت ذكر بزرگان اين خاندان .
* بهارستان سخن ، مير عبد الرزاق خوافى ، ص 465 - 472 .
* تذكرهء ميخانه ، تهران 1340 ، حاشيهء ص 441 - 442 و متن آن در چند مورد .
* سروآزاد ، مير غلامعلى آزاد ، لاهور 1913 ، ص 51 - 53 .
* عرفات العاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى .
* نتايج الافكار ، ص 158 .
* تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى ، ص 513 ذيل فريبى تهرانى ، هجرى تهرانى ، سلامى و كلامى اصفهانى ، ص 382 ذيل امين احمد رازى .