خود را در هند بعهد جلال الدين اكبر آغاز كرد و در ابتداى پادشاهى جهانگير خطاب « مهابتخان » يافت و بصوبهدارى كابل و بعد از آن بصوبهدارى بنگاله مأمور شد . در سال اول جلوس شاهجهان ( 1037 ) مرتبهء سپهسالارى و خطاب خان خانان بوى تفويض گشت و تا هفت سال از دوران شاهجهان نيز زنده و در استقرار پادشاهى او مؤثر بود . شرح حالش بتفصيل در مآثر الامراء مير عبد الرزاق خوافى ( ج 3 ، ص 385 - 409 ) و بعضى ديگر از كتابهاى تاريخ و تراجم و تذكرهها آمده و مرگش بسال 1045 بوده است . « گويند نقد كم داشت ، كرور روپيه سالى مداخل بود ، همه را خرج مىكرد ، صاحب همت بود ، روزى گفت . . . مرد آنست كه بهر وجه زر پيدا كند و صرف نمايد ، ليكن پوشاك خاصهء او همگى به پنج روپيه نمىكشيد ، طعام هم كم داشته . . . و اصلا بتكلّف آشنا نبود . . . از علم بهرهيى نداشت . . . اما احوال و انساب پيشينيان از هر قوم و طايفه سر زبان داشته . شيفتهء صحبت ايرانى بود ، مىگفت خلاصهء آفرينشاند . . . گاهى شعر هم مىگفت اما اظهارش مكروه مىدانست . . . » ( مآثر الامراء ) « فهمى بس بلند و حوصلهيى فراخ داشته ، با شعراى عصر كريمانه پيش مىآمد و هر سخنورى را به قدر حالت تعظيم مىكرد و خود بحسب تكليف وقت شعر مىگفت ، ديوان مختصرى دارد . . . » ( سفينهء خوشگو ) . پسر اين زمانه بيگ يعنى ،
خان زمان بهادر ، ميرزا امان اللّه متخلص به « امانى » « 1 » هم در حيات پدر و بعهد پادشاهى شاهجهان مقامى بلند يافت و پيروزيهايى بر دست او ميسر گشت و بنوبت
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* مآثر الامراء ، ج 1 از ص 740 ببعد .
* بهارستان سخن ، ص 485 - 487 .
* عرفات عاشقين ، خطى .
* رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى .
* نتايج الافكار ، ص 46 - 47 .
* تذكرهء ميخانه متن و حاشيه از ص 765 ببعد .
* تذكرهء نصرآبادى ص 59 .