تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
رسيد و مضطربم كرد و آنقدر ننشست * كه آشناى دل خود كنم تسلى را
*
در راه وفا نيازمندى چه خوشست * دل سوختگى و دردمندى چه خوشست زلف تو كه دل شكارى لاغر اوست * از دل صيدى ازو كمندى چه خوشست
*
جاسوس دلم بسوى تو بوى تو بس * درمان مجازيان همين خوى تو بس استاد پريشانى من موى تو بس * مشاطهء روى تو همين روى تو بس
*
سرمايهء عيش جاودانى غم تو * بهتر ز هزار شادمانى غم تو گفتى كه چنين واله و شيدات كه كرد * دانى غم تو وگر ندانى غم تو
*
آنم كه حيات خود بسائل دهمى * گر سر طلبد بتيغ قاتل دهمى از دست دل آنچنان بتنگم امروز * گر خاك طلب كنند من دل دهمى
در عهد جلال الدين اكبر ، غير از كسانى كه ياد كرده‌ام بزرگان ديگر هم به كار ادب و شعر توجه خاص داشتند مانند خان زمان متخلص به « سلطان » و خان اعظم كوكلتاش برادر همشير اكبر . اين دو هم بشيوهء بزرگان عهد شاعران را بجاه و مال مىنواختند چنان كه گويندگانى بزرگ مثل غزالى مشهدى در خدمت خان زمان ، و جعفر هروى ، سهمى ، مدامى ، بدخشى و مقيمى در ملازمت خان اعظم بسر مىبردند . اين رباعى از خان اعظم كوكلتاشست :
عشق آمد و از جنون برومندم كرد * وارسته ز صحبت خردمندم كرد آزاد ز بند دين و دانش گشتم * تا سلسلهء زلف كسى بندم كرد
زمانه بيگ مهابتخان خانخانان از رجال بزرگ ايرانيست كه از اواخر عهد ميرزا - عبد الرحيم خانخانان شروع بترقّى كرد و كوششهاى آن سردار معروف را در فتح دكن دنبال نمود . وى پسر غيور بيگ شيرازى از سادات رضويهء آن شهر بود كه چون بكابل رفت و آنجا اقامت گزيد بكابلى شهرت يافت . پسرش زمانه بيگ خدمت