مآثر الامراء ( ص 709 ببعد ) آورده و گفته است . « خانخانان در قابليّت و استعداد يكتاى روزگار بود ، و او عربى و فارسى و تركى و هندى روان داشت ، شعر خوب مىفهميد و مىگفت ، رحيم تخلّص مىكرد و گويند كه باكثر زبانها حرف مىزد و سخا و همّت او ضرب المثل هند است بلكه برخى حكايات مستبعد شمارند . گويند روزى بربراتها دستخط مىكرد ، بربرات پيادهيى بجاى هزار تنگه هزار روپيه دستخط كرد و همان بجاى داشت . مكرّر شعرا را در صله بزر سرخ سنجيد . روزى ملا نظيرى گفت كه لك روپيه ( يكصد هزار ) چقدر توده مىشود ، نديدهام ! فرمود از خزانه بيارند و چون جمع كردند ملّا گفت شكرا للّه كه بسبب نوّاب من اينقدر زر ديدم ! فرمود كه بملّا دهند كه حالا شكر الهى كند . همواره مبلغهاى خطير بدرويشان و علما باعلان و اخفا مىداد ، و بدوردستها ساليانه مىفرستاد . اجتماع اهل كمال از هر فن در وقت او مثل عهد سلطان حسين ميرزا « 1 » و مير على شير « 2 » بود . بالجمله در شجاعت و سخاوت و دانش و تدبير ملكى سرآمد روزگار بود » « 3 » . اگرچه پدرش بيرام خان دوازده امامى معتقدى بود ليكن ميرزا عبد الرحيم بمصلحت روزگار اظهار تسنّن مىكرد و پسرانش هم سنّى متعصّب بودند . از آنان يكى شاهنواز - خان و ديگرى داراب خان بود و ديگرى ميرزا رحمن كه از زنى هندى داشت و يكى ديگر ميرزا عبد اللّه نام كه از كنيزكى بزاد . پسرخواندهيى « ميان فهيم » نام داشت كه بسيار با تدبير و ديندار و درويش دوست ليكن در كار سپاهيگرى سختگير و سختكش بود . ولى پس از مرگ خان خانان بيشتر ياران و نزديكانش بدشمنى صاحب نفوذان ديگر از ميان رفتند و كسى از خاندانش برنخاست .
امين رازى كه معاصر او بود دربارهاش گويد « 4 » « در سرايش بر اصناف فضلا گشاده و هميشه افاضل كرام همصحبتش مىباشند و مدام فصحاى عالى مقام در
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به همين كتاب ، ج 4 ، ص 526 - 528 .
( 2 ) - ايضا همين كتاب ، ج 4 ص 382 - 386 .
( 3 ) - مآثر الامراء ، ج 1 ص 709 - 711 .
( 4 ) - هفت اقليم ، تهران ، ج 1 ص 462 .