تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
* *
اگر هوشمندى و پاكيزه راى * بميخانه شو زين سپنجى سراى كه تا هى زنى اين سراى فسوس * كند روز عيش ترا آبنوس فلك پير زاليست بىآبروى * ازو آب و رنگ جوانى مجوى ازو گر تمنى كنى مردمى * زند سنگ بر شيشهء خرمى اميد نكويى ازو داشتن * بود تخم در رهگذر كاشتن
حكيم مسيح الدين ابو الفتح گيلانى پسر مولانا عبد الرزاق از درباريان فاضل اكبر پادشاه و از حاميان بزرگ اهل ادب و شعر در هندوستان بود . پدرش حكيم عبد الرزاق يا بقول ملّا عبد الفتاح فومنى « 1 » « ملّا عبد الرزاق دانشمند » وزير كيا احمد سلطان ( خان احمد ) گيلانى فرمانرواى ولايت « بيه‌پيش » گيلان بود و او به شرحى كه خواهيم ديد از دست فرستادهء شاه تهماسب منهزم و مقيّد گرديد و چند تن از بزرگان درگاهش و از آن جمله مولانا عبد الرزاق را هم ببند افگندند و « حسب الفرمان شاه تهماسب بزندان بقلعهء الموت فرستادند » « 2 » و او در همانجا بدرود حيات گفت پسران حكيم عبد الرّزاق يعنى حكيم مسيح الدين ابو الفتح و حكيم همام الدين و حكيم نور الدين گيلان را ترك گفتند و از آنجا بنابر شرحى كه در ترجمهء حال حكيم قرارى ( - حكيم نور الدين ) خواهيم ديد بعراق و خراسان و سپس بهند رفتند و در سال بيستم از پادشاهى جلال الدين اكبر ( - 983 ه ) در دربار آن پادشاه باحترام پذيرفته شدند . ازين تاريخ حكيم ابو الفتح « ملازمت » اكبر يافت و « هرسه برادر بمنصب در خور سرافرازى يافتند » « 3 » و « چون حكيم ابو الفتح شايستگى ديگر داشت و بمزاج روزگار آشنا و بنبض زمانه شناسا بود در پيشگاه خلافت ترقى نموده سال
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ، تهران 1349 ، ص 48 . ( 2 ) - دربارهء اين واقعه بنگريد بتاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى ، تهران 1349 ، ص 45 - 49 ؛ و نيز بعالم‌آراى عباسى ، تهران ، ج 1 ص 110 ببعد . ( 3 ) - مآثر الامراء ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 1 كلكته 1888 ميلادى ، ص 558 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 466 | ذبيح الله صفا