محل عنايت اكبر پادشاه و پس از وى جهانگير پادشاه بود چنان كه جهانگير گذشته از ولايت سند صوبهدارى قندهار را نيز بر عهدهء او نهاد و او در همانجا بود تا بسال 1020 يا 1021 در بيست و پنج سالگى بدست يكى از غلامانش مسموم شد . وى يكى از مشوقان بزرگ شاعران بود و آنان را در درگاه خود بعزت نگاهدارى مىنمود و از ستايشهايشان برخوردار بود . از جملهء شاعران درگاه اويند : مرشد بروجردى ، مير نعمة اللّه و صلى ، طالب آملى ، محوى اردبيلى ، سرورى يزدى ، ملا اسد قصهخوان ، شمساى زرين قلم ، مير عبد الباقى قصهخوان ، مير الهى همدانى ، بزمى و چند تن ديگر ، و ازين ميان مرشد بروجردى را با نامههاى لطفآميز از شيراز بسند خواند و او را بسيار معزز و مكرم مىداشت و لقب خانى و منصب وكالت به دو رزانى كرد . و او خود مردى با ذوق بود ، در موسيقى دست داشت ، نغمهشناس و طنبورنواز ماهر بود ، شعر مىسرود و بگفتار فخر الزمانى در ميخانه : شعرش كم از شعراى . . . جزو زمان » وى نبود ، غزل را خوب مىساخت و ديوانش از قصيده و غزل و مثنوى بقول فخر الزمانى به پنجهزار بيت مىرسيد . ساقى نامهاش در 88 بيت ببحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف در تذكرهء ميخانه ( ص 294 - 299 ) نقل شده است . ازوست :
در عهد تو ما را همه با غير خطابست * سرپنجهء مژگان و گريبان عتابست
در بزمگه حيرت تو بىخبران را * كيفيت ديدار تو از جنس شرابست
آهم ز غم موى تو همنافهء مشكست * اشكم ز گل روى تو همطبع گلابست
از ديدن گل ديده اگر تيره نگشتى * آيينه چرا پيش تو با چشم پرآبست
از روز ازل نغمه پرستيم وقارى * ديوانگى ما گُلِ مضراب رُبابست
هامش
* تذكرهء ميخانه ، تهران 1340 ، ص 290 - 299 متن و حاشيه .
* روز روشن ، تهران 1343 ، ص 908 .
* ايضاح المكنون ، اسمعيل پاشا ، ج 1 ، استنبول 1945 ، ستون 538 .
* عرفات عاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى .
* صحف ابراهيم ، على ابراهيم خان خليل ، خطى .