باز هم ازين حكيم در ذكر حال حكيم قرارى و حكيم حاذق سخن خواهد رفت .
محمد بيرام بدخشانى ملقب به « خان خانان » « 1 » يكى ديگر از رجال بزرگ گور - كانيان هند بود كه با تشويق شاعران نامى جاويد از خود باز گذاشته است . وى خود شاعر بود و در شعر بنام خويش « بيرم » تخلّص مىكرد . نسبش بسه واسطه به « على شكر بيك بهارلو » مىرسيد و آن طايفه از قبيلههاى تركمان قراقويونلو بود و على شكر بيك در عهد تسلّط آن قوم همدان و دينور و كردستان و توابع آنها را باقطاع داشت و ناحيهء على شكر كه اكنون اليشتر يا الشتر نام دارد ، بنام او موسومست . پسرش پير على بيگ در دوران فترت حكومت تركمانان مذكور چندى در عراق و فارس گيرودارى داشت و عاقبت در فارس كشته شد و پسرش يار بيگ با فرزند خود يوسف قلى بيگ ببدخشان شتافت و پس از چندى بدرگاه ظهير الدين بابر ( م 937 ه ) پيوست . محمّد بيرامعلى يا بيرام خان پسر يوسف قلى بيگ در بدخشان ولادت يافت و پس از مرگ پدر ببلخ رفت و پس از كسب مقدمات دانش و ادب در شانزده سالگى به خدمت همايون پادشاه ( 937 - 963 ه » پسر ظهير الدّين بابر درآمد و بر اثر فداكاريهايى كه در ركاب او كرد به زودى از جملهء مصاحبان و دوستان نزديكش گرديد چندانكه او را « يار وفادار ، برادر نيكوسير ، فرزند سعادتمند » خطاب مىكرد و در سال 963 ه او را اتاليق ( استاد و مربّى ) شاهزاده محمّد اكبر نموده بهمراه او بصوبهدارى پنجاب فرستاد .
وى در سفر همايون بايران در ركابش بود و در بازگشت بهند مرتبهء سپهسالارى يافت .
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* هفت اقليم ، تهران ، ج 1 ، ص 456 - 461 .
* مآثر رحيمى ، ج ، ص 61 .
* مآثر الامراء ، مير عبد الرزاق خوافى ، كلكته ، ج 1 ، 1888 ميلادى ، ص 371 - 384 .
* ذخيرة الخوانين ، چاپ كراچى ، ص 11 .
* تاريخ نظم و نثر در ايران ، سعيد نفيسى ، ص 455 - 456 .
* تاريخ عالمآراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 97 و 99 .
* آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 49 - 50 .
* تاريخ فرشته ، ج 1 ص 472 و ج 2 ص 463 - 469 .
* بهارستان سخن ، ص 457 - 458 .
* مقدمهء ديوان بيرام خان ، چاپ كراچى ، 1971 ميلادى ( بانگليسى ) .