ميراث فكرى و ادبى و دينى هندوان به مسلمانان بود . دربارهء اين شاهزادهء آزاده كه او را بتهمت الحاد با اهل و تبار از ميان بردند ، بهنگام مطالعه در وضع نثر پارسى ياد خواهم كرد .
اورنگزيب عالمگير پادشاه ( 1069 - 1118 ه ) آخرين پادشاه بزرگ از گوركانيان هند بود كه در پادشاهيش چيرگى و شكوهمندى آن خاندان بحدّ اعلاى خود رسيد . وى منشى ماهرى بود و بدانشهاى ادبى وقوف تمام داشت . در دوران شاهزادگى و صوبهدارى دكن بشعر و ادب و معاشرت با شاعران توجّه داشت « 1 » ، ليكن بعد از آنكه بر پدر عصيان ورزيد و برادر خود داراشكوه را كه وليعهد بود مقيّد ساخته ببهانهء اينكه عالمان شرع بالحادش فتوى دادهاند ، كشت ، خود سياست دينى سختى در پيش گرفت و آن آزادمنشى را كه جلال الدّين اكبر نسبت بهندوها داشت و جهانگير و شاهجهان هم آن را رها نكرده بودند ، ببهانهء دينى از ميان برد و حتى بر آنان جزيه مقرّر كرد و از اين راه بر تشويش خاطرشان افزود « 2 » . بدنبال چنين سياست رياكارانهيى اورنگزيب نسبت بشاعران هم همان رفتارى را كه پيش ازو شاه تهماسب صفوى در ايران داشت تكرار نمود بدين معنى كه « بنا بر پاس مراتب شريعت . . . با شعر رغبتى و با شعرا توجهى » نمىكرد « 3 » و حتى بشاعران توصيه مىنمود كه بعد از آن فكر شعر نكنند « 4 » . با اينهمه در عهد او هنوز بازماندهء شاعران پيشين و شاعران ديگرى كه هم در عهد وى نام برآوردند در هند بسيار بودند كه گروهى از آنان از هند برخاستند مانند غنى كشميرى ، ناصر على سهرندى ( سرهندى ) ،
هامش
نالهء بلبل نهان در پردهء برگ گل است * بىدماغم كاش ازين يك پرده نازكتر شود
ما بذوق گريهء مستى درين بزم آمديم * مى بده ساقى به قدر آنكه چشمى تر شود
راز پوشيدن نيايد دانش از بيتاب عشق * در ميان انجمن پروانه خاكستر شود .( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 604 .
( 2 ) - مآثر الامراء ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 2 كلكته 1890 ص 208 .
( 3 ) - بهارستان سخن ، مير عبد الرزاق خوافى ، ص 537 ، 584 .
( 4 ) - ايضا ص 537 .