رباعى را بر تصوير خويش به خط خود نوشت و برايش فرستاد :
اى سوى تو دائم نظر رحمت ما * آسودهنشين بسايهء دولت ما
سوى تو شبيه خويش كرديم روان * تا معنى ما ببينى از صورت ما
وقتى خانخانان مصراع مشهور جامى « بهر يك گل زحمت صد خار مىبايد كشيد » را تتبع كرد و غزلى بدان وزن و قافيه سرود . ميرزا رستم صفوى « 1 » و ميرزا مراد پسر او نيز بدين وزن و قافيه طبع آزمودند و چون اين معنى بعرض جهانگير رسيد مطلع ذيل را بر بديهه سرود :
ساغر مى بر رخ گلزار مىبايد كشيد * ابر بسيارست مى بسيار مىبايد كشيد
بدينگونه استقبالها و نيز ببعضى از بيتها و رباعيها كه بمناسبتهايى مىسرود ، در توزك او چندبار اشاره شده است « 2 » . غزل و رباعى را بد نمىساخت و بنام خود جهانگير تخلّص مىكرد . در خدمت فيضى فيّاضى شاگردى كرده و زيردست ميرزا عبد الرحيم خانخانان برآمده بود . ازوست :
من چون كنم كه تير غمت بر جگر رسد * تا چشم نارميده دگر بر دگر رسد
مستانه مىخرامى و مست تو عالمى * اسپند مىكنم كه مبادا نظر رسد
در وصل دوست مستم و در هجر بىقرار * داد از چنين غمى كه مرا سربسر رسد
مدهوش گشتهام كه بپويم ره وصال * فرياد از آن زمان كه مرا اين خبر رسد
وقت نياز و عجز جهانگير هر سحر * اميد آنكه شعله و نور اثر رسد « 3 »
بيتهاى زيرين را در وصف كشمير ساخته :
شده مشكبو غنچه در زير پوست * چو تعويذ مشكين ببازوى دوست
غزلخوانى بلبل صبحخيز * تمنّاى ميخوارگان كرده تيز
بهرچشمه منقار بط آبگير * چو مقراض زرين بقطع حرير
هامش
( 1 ) - متخلص به « فدايى » . دربارهء او به زودى سخن خواهم گفت .
( 2 ) - بنگريد به « تورك جهانگيرى » چاپ لكنهو ، صفحههاى 112 ، 150 ، 234 ، 246 .
( 3 ) - نقل از توزك جهانگيرى ص 77 .