بود ، بنهايت رسيد و سركشى امراى ولايات و خودكامگى آنان و تجاوزهاى گستردهء پتر بزرگ تزار روسيه در كنارههاى جنوبى درياى مازندران و اين گونه بىنظميها در كشور شدت يافت بىآنكه « پورسون حسين » « 1 » پادشاه سادهدل صفوى ، و اطرافيان عافيتجوى او را از خواب گران بيدار كند و پادشاه را كه دل بحرمسراى با رونق و پر از حوران بهشتى بسته « 2 » و هنگام فراغ از كار زنان و تجرع كأس مدام « 3 » با مدعيان « علم » به طلبگى نشسته و دل از ملك و كار ملك گسسته بود ، به خود آرد و از عاقبت شومى كه در كمين وى بود ، برحذر دارد .
اينها همه سهل ، اما بدتر از آنها آتش اختلاف و ناخشنودى بود كه زبانههاى خود را هر روز بالاتر مىكشيد . از جانبى خواجهسرايان و دولتيان و ملايان متنفذ باهم بر سر كسب قدرت رقابت مىكردند و براى يكديگر پاپوش مىدوختند و از جانبى ديگر دستورهاى شاه كه زير نفوذ و به فتواى ملايان ، در آزار سنيان صادر شده بود ، مردم داغستان و بلوچستان و افغانستان و ديگر جايهاى سنىنشين را بر دولت
هامش
( 1 ) - كروسينسكى (Krusinsky) از آباء يسوعى كه پيش از هجوم افغانان در اصفهان مىزيست ، در وصف شاه سلطان حسين مىگويد : « اين پادشاه حالت طلبگى داشت و از علم فقه بىاطلاع نبود ، بىاندازه تحت نفوذ ملاها واقع مىگشت و در انجام دادن مراسم دينى و تلاوت قرآن جدى بليغ داشت به حدى كه براى خود لقب ملا يا پورسون حسين (Porson Hossein) تحصيل كرده بود » ( تاريخ ادبيات برون ج 4 ، ترجمهء رشيد ياسمى ، تهران 1316 خورشيدى ، ص 92 ) . وى حجرهيى خاص طالب علمى خود در مدرسهء مادر شاه اصفهان داشت كه هنوز هم بنام او مشهورست .
( 2 ) - در اينباره بنگريد بشرح مستوفاى محمد هاشم آصف ، رستم التواريخ ، چاپ سوم ، تهران 2537 شاهنشاهى ، ص 74 - 76 .
( 3 ) - كروسينسكى در اين باب گويد : « هرچند بدوا در نهى منكرات سعى كامل مبذول مىداشت اما بعدها باصرار مادربزرگ و ابرام ندماى شرابخوار و خواجهسرايان جاه طلب لب به آن مايع ممنوع آلوده ساخت و بتدريج چنان در وى تأثير نمود كه بهيچوجه مقتضيات كار را رعايت نكرده تمام مشاغل را به اختيار ندما و خواجگان خود وا مىگذاشت . » ادوارد برون ، تاريخ ادبيات ايران ، ج 4 ترجمهء ياسمى ، ص 92 .