تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
گريه كردم ز غمت موجب خوشحالى شد * ريختم خون دل از ديده دلم خالى شد « 1 »
اين نكته را نبايد فراموش كرد كه بعضى از مؤلّفان مانند ملّا عبد القادر بداؤنى در منتخب التواريخ ( چاپ كلكته ، 1868 ميلادى ) و نوّاب محمّد صديق حسنخان مؤلف تذكرهء شمع انجمن ( چاپ بهوپال 1293 ه ) جلال الدين اكبر را ضمن متهم داشتن بكفر و الحاد به بيسوادى هم موصوف كرده‌اند ، ليكن اگرچه اين پادشاه مانند پدر و نياى خود و بسنّت خاندانش فرصت فراگيرى دانشهاى زمان نداشت ، امّا هم از كردار و گفتارش ، و هم از اشارات معاصرانش و از آن جمله ابو الفضل علّامى در اكبرنامه ، پيداست كه فارسى نيك مىدانست و با اثرهاى شاعران بزرگى چون مولوى و حافظ آشنايى داشت . امّا والاترين فضيلت او در نظر پارسىگويان همانا تشويق و ترغيب سخنوران پارسى و بزرگداشت آنان و نواختنشان بمال و نعمت بسيار بود و همين كار ستودهء او بود كه مايهء جلب پارسى گويان ايران و هند بدرگاه وى و نيز انگيزه‌يى بزرگ در تحريض صاحب طبعان روزگار بوقف كردن عمر در راه شعر و ادب پارسى و آموختن آنها گشت كه طبعا دنبالهء آن پس از زوال عمر آن نيكمرد ، بدين آسانيها منقطع نمىگرديد . سنّتى هم كه او در دربار گوركانيان هند از حيث انتخاب ملك الشعرا و ترتيب دادن صفهاى شاعران در تشريفات رسمى و تعيين راتبه و وظيفه براى سخنوران و برگماشتن بعضى از فاضلان بتأليف كتابهاى فارسى و يا ترجمه از هندى بپارسى گذارده بود ، تا ديرگاه باقى ماند و حتى قشرپرستيهاى اورنگ زيب هم نتوانست رخنه‌يى در آن پديد آورد . گذشته ازينها دل نمودگيهاى جلال الدين اكبر بشعر و شاعران پارسى موجب شد كه بزرگان درگاه او از ميرزا عبد الرحيم خانخانان گرفته تا همهء
هامش
( 1 ) - دربارهء اشعار جلال الدين اكبر پادشاه بنگريد به : هفت اقليم ، تهران ، ج 1 ، ص 449 ، عرفات العاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى ؛ روز روشن ، تهران 1343 ، ص 69 - 70 ؛ نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 43 - 44 ؛ تذكرهء ميخانه ، تهران 1340 ، حاشيهء ص 158 - 159 و جز آنها .