وى گروهى از شاعران پارسىگوى را در دربار خود داشته مثل جلالى هندى ، نادر سمرقندى ، جنونى بدخشانى ، خواجه ايوب ماوراء النهرى ، دردى سمرقندى و قاسم كاهى و جز آنان .
غير از همايون ، پسران ديگر بابر ميرزا كامران ( م 964 ه ) و ميرزا عسكرى ( م 961 ه ) و ميرزا هندال ( م 958 ه ) هم هرسه شاعر بودند . اين غزل از ميرزا كامرانست :
چشم بر راه تو داريم و شد ايامى چند * وقت آن شد كه نهى جانب ما گامى چند
بهر صيد دل ما دانهء خال تو بس است * هردم از زلف منه بر سر آن دامى چند
آنكه هرگز نفرستد سوى ما پيغامى * چه شود گر كندم شاد بدشنامى چند
ما خراباتى و رنديم ، تو با ما منشين * حيف باشد كه نشينى تو و بدنامى چند
كامران اين غزل تر بهمايون بفرست * باشد ارسال كند سوى تو انعامى چند
و اين رباعى از ميرزا عسكرى :
اى عسكرى ارمست مدامى خوش باش * ور معتقد باده و جامى خوش باش
گفتى بخرابات نباشم بىاو * با يار اگر در اين مقامى خوش باش
و رباعى زيباى ذيل را ميرزا هندال سروده :
ز آن قطرهء شبنم كه نسيم سحرى * از ابر جدا كند به صد حيلهگرى
تا بر رخ گل فشاند اى رشك پرى * حقا كه هزار بار پاكيزهترى « 1 »
جلال الدين اكبر پادشاه ( 963 - 1014 ه ) جانشين همايون ، در مرتبهيى از ترويج شعر پارسى و پرورش شاعرانست كه هيچكس از شاهان ايران و هند و منتسب به فرهنگ ايرانى بدان نرسيده است و عجيبست كه سپهسالار اين پادشاه يعنى ميرزا عبد الرحيم خان خانان پسر بيرام خان در تشويق شاعران و گردآوردن آنان در درگاه خود با مخدوم خويش همچشمى و با او آهنگ همسرى داشت و ازينرو بسيارى از شاعران عهد آندو ستايشگر هردو بوده و ببارگاه اين دو بزرگ بيكسان تعلق و
هامش
( 1 ) - دربارهء اين سه شاهزاده بنگريد بهفت اقليم ، تهران ، ج 1 ، ص 449 - 456 .