تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
نصير الدين همايون ( 937 - 963 ه ) پسر و جانشين بابر هم گذشته از معاشرت با اديبان و شاعران و هنرمندان و نگهداشت آنان ، خود شعر پارسى مىسروده و « همايون » تخلص مىكرده ، و چنان كه ابو الفضل علّامى نوشته ديوانى داشته كه نسخهء آن در كتابخانهء اكبر پادشاه محفوظ بوده است « 1 » . وى كه با سپهسالار معروف خود محمّد بيرام خان « 2 » دوستى داشت ، زمانى كه بيرام در قندهار بسر مىبرد اين رباعى را برايش فرستاد :
اى آنكه انيس خاطر محزونى * چون طبع لطيف خويشتن موزونى چون مىدانى كه بىتو چون مىگذرد * چون مىپرسى كه در فراقم چونى « 3 »
امين احمد رازى « 4 » سه رباعى زيرين را از همايون نقل كرده است :
يا رب كه رضاى دل درويشان ده * اين ريش دل شكسته را درمان ده حد نيست كه گويم اين بده يا آن ده * چيزى كه رضاى تو در آنست آن ده
*
جمعست دلم با تو درون خانه * در تفرقه‌ام بىتو چو در ويرانه چون با تو شوم با خودم و هشيارم * چون بىتو شوم بىخودم و ديوانه
*
يا رب بكمال لطف خاصم گردان * واقف بحقايق خواصم گردان « 5 » از عقل جفاكار دل افگار شدم * ديوانهء خودخوان و خلاصم گردان .
معروفست هنگامى كه همايون از بيم شير شاه افغان و نفاق برادران بايران
هامش
( 1 ) - آيين اكبرى ، كلكته 1877 ، ج 1 ، ص 368 . ( 2 ) - بشرح حالش در همين جلد رجوع كنيد و نيز بنگريد بمآثر الامراء ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 1 ، كلكته 1888 ، ص 371 - 384 . ( 3 ) - تاريخ فرشته ، ج 1 ص 451 . ( 4 ) - هفت اقليم ، ج 1 ، ص 436 . ( 5 ) - اين مصراع از تاريخ اكبرى ج 1 ص 271 نقل شده و در نسخهء چاپى هفت اقليم چنين است : « از زمرهء عارفان خواصم گردان » .