تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

پادشاهان دهلى و ديگر جايهاى هند

مقارن همين احوال در دهلى و ديگر جايهاى هند هم شعر و ادب فارسى خريدارانى داشت . در اين اوان هندوستان در دست چندين دولت بزرگ و كوچك مسلمان بود مانند حكومت لوديان و شيرشاهيان در دهلى ، و پادشاهان بنگاله ، مالوه ، گجرات ، كشمير و خانديش كه همهء آنها كم‌وبيش پارسى دوست و گاه پارسىسراى بوده‌اند و از آن ميان سكندر شاه لودى ( 894 - 923 ه ) دومين پادشاه از سلسلهء لوديان دهلى « با شاعران نشست و برخاست بسيار داشت و خود هم صاحب طبع بود و گاه‌گاهى نظمى بتخلص گلرخ به آن روش قديم هندوستانيان مىگفت و صحبت او بشيخ جمالى ازين رهگذر خوش برآمده بود و اين چند بيت از نتايج طبع سلطانست كه در غايت تقّيد بصنعت گفته :
سروى كه سَمَن پيرهن و گُل بدنستش * روحيست مجسّم كه در آن پيرهنستش مشك ختنى چيست كه صد مملكت چين * در حلقهء آن زلف شكن در شكنستش گلرخ چه كند گوهر دندان ورا وصف * همچون دُرِ سيرابِ عَدَن در دهنستش » « 1 »
توجه همين سكندر شاه باعث شده بود كه دهلى بيش از روزگاران گذشته اهميت ادبى يابد چنان كه مقارن حملهء ظهير الدين بابر بهندوستان ( 932 ه ) ، درين راه با شهرهاى ايران رقابت مىكرد و نه تنها بيشتر مسلمانان در آنجا و سرزمينهاى تابع آن پارسىدان بودند بلكه « كافران به خواندن و نوشتن خطّ فارسى كه تا آن زمان در ميان ايشان معمول نبود پرداختند » « 2 » . پيداست كه مقصود از « كافران » كسانيست كه كيش هندويى داشتند و از اين پس و بويژه در عهد گوركانيان چند شاعر و نويسندهء پارسىگوى از ميان آنان برخاستند و « يكى از شعراى عهد سلطان سكندر برهمن بود « 3 » . مىگويند كه با وجود كفر كتب علم رسمى را درس ميگفت و اين مطلع ازوست . . .
هامش
( 1 ) - منتخب التواريخ ، عبد القادر بداؤنى ، كلكته 1865 ، ج 1 ص 323 . ( 2 ) - تاريخ فرشته ، محمد قاسم فرشته ابن هندو شاه استرابادى ، ج 1 ص 344 . ( 3 ) - او غير از چندربهان برهمن است كه ترجمهء حالش را در بخش شاعران خواهيد ديد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 449 | ذبيح الله صفا