تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
دل خون نشدى چشم تو خنجر نشدى گر * ره گم نشدى زلف تو ابتر نشدى گر » « 1 » .

عصر گوركانيان هند

همهء اين دلنمودگيها كه در هند نسبت به زبان و ادب فارسى شده بود بمنزلهء پيش‌درآمدى بود براى آغاز عصر گوركانى در آن سرزمين ، كه بىهيچگونه ترديد يكى از بهترين دوره‌هاى ترويج زبان و شعر فارسى در سرزمين هندو عهد تشويق و ترغيب مؤلفان و نويسندگان و شاعران پارسىگوى بحّد اعلاى امكان در سراسر دوران تاريخ ادب فارسيست و ديگر هيچگاه نظيرى نيافت و نخواهد يافت . بحقيقت بايد گفت كه نهضت دوران گوركانيان هند در ادب فارسى نجات بخش واقعى شعر و ادب فارسى از زبونى و رهايى دهندهء آن از تنهايى و انخذالى بود كه چيرگى تركان قزلباش و ملايان عرب‌نژاد و تربيت‌يافتگان تازيخوى آنان ، برايش در عهد صفوى فراهم آورده بود . اندك توجه و نگرشى كه صفويان در آغاز عهد خود بشعر پارسى كردند زود با توبه و زهدمآبى شاه تهماسب از ميان رفت و از دو پسرش اسمعيل و محمد نيز كارى برنيامد ، و اگر در همان مدّت همايون و اكبر و جهانگير و شاهجهان و داراشكوه « 2 » و وزيران و سپهسالاران و صوبه‌دارانشان با دست و دل گشاده خريدار شعر و ادب پارسى نمىشدند آنهمه داوطلب شاعرى و اديب و نويسنده در ايران عهد صفوى تربيت نمىشد و راهى هند نمىگرديد . حتى بايد اذعان داشت كه نگرش خاص شاه عبّاس بشاعران پارسىگوى و تشويقهايى كه از آنان مىكرد از باب تشبّه بجلال الدين اكبر و دربار ادب‌گستر او بود و پس از مرگ او كمتر دنبال شد .

شاهان و شاهزادگان گوركانى هند و شعر پارسى

اين شاهان و شاهزادگان گوركانى هند ، در حقيقت ظرافت طبع و گرايش بشعر و ادب پارسى و صنعتهاى ظريف ايرانى را از نياكان با ذوق خود به ارث برده بودند . دربارهء شاهان و
هامش
( 1 ) - منتخب التواريخ بداؤنى ، ج 1 ، ص 323 . ( 2 ) - نام جهانگير و شاهجهان و وليعهدش داراشكوه به علت توجهى كه بشعر و ادب پارسى داشته‌اند در اينجا آمده است نه بسبب همزمانى با شاه تهماسب و دو پسرش اسمعيل ثانى و محمد خدابنده .