تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
و فتنهء گرجيان و ايلغارهاى ازبكان نبود كار مملكت بر سوايى مىكشيد . عاقبت هم بغداد و عراق عرب از دست ايران بيرون رفت و در داخلهء كشور نيز نابسامانيهاى بسيار رخ داد . بر سر اين بىلياقتيها وى مردى عياش و شرابخواره‌يى بىرحم بود كه از كشتن و كور كردن مستوفيان و وزيران و سرداران و شاهزادگان و مردم ديگر حتى زنان حرمسرا ابا نداشت و بسيارى از كارگزاران دولت و مردان شايستهء ملك چون زينل خان شاملو سپه سالار و امامقلى خان سردار لايق شاه عباس بزرگ و فاتح هرموز با سه فرزند دليرش در چنين داهيهء دهشتناك از ميان رفتند . شاه عباس دوم هم كه طبعى ملايم‌تر داشت و بعمارت وآبادانى و رعايت حال عالمان دين بيشتر مىپرداخت ، در اوايل سلطنت طولانى خود ميرزا تقى اعتماد الدوله صدر اعظم را بتحريك بدخواهان كشت ( 1055 ه ) ، و با آنكه چندگاهى باده‌گسارى را منع كرد ، خود چنان گرفتار اين بلا شد كه از تدبير ملك بازايستاد و با هركس و ناكس بشرابخوارى نشست ، و عاقبت هم در جوانى ( سى و پنج سالگى ) جان بر سر اين كار نهاد . جانشين او صفى ميرزا كه پس از چندگاه شاه سليمان ناميده شد ، بنابر رسمى كه از زمان شاه عباس بزرگ باب شده بود ، دوران كودكى را تا زمان سلطنت در يكى از كاخهاى شاهى زندانى و با اهل حرم همنشين بود و تربيتى كه شايستهء شاهانست نداشت و در نتيجه مردى سست‌راى و عياش و خرافى ببار آمد و از معاشرت با زنان و خواجه‌سرايان و مشورت با آنان در كار پادشاهى و سرسپردگى ملايان دست برنمىگرفت و اگر وزير با تدبيرى چون شيخ عليخان زنگنه نمىداشت كارها سخت نابسامان مىگشت ؛ و او گذشته ازين خوشبختى در تمام پادشاهيش از تعرض دولتهاى بيگانه هم در امان زيست اما اين آرامش مانع تباهى كار ملك نبود كه بر اثر فساد دستگاه حكومت و اميران و دولتيان و شاهزادگان و ملازمان سلطان و اهل حرم و دخالت عالمان دين و غلبهء آنان ، روبفزونى مىنهاد و آثار اين انحطاط در روزگار پادشاهى سلطان حسين كه مردى بسيار سست رأى و بىتدبير و ناتوان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 26 | ذبيح الله صفا