گر وارسى به درد دل ناتوان من * كى مىبرد بمرگ كسان رشك جان من
درد دل خود ارنكنم كار مشكل است * ظاهر كه مىكند به تو درد نهان من
با آنكه صد رهم بجفا آزمودهاى * تيغى كشيدهاى ز پى امتحان من
اى گل رسيده است به گوش تو قصهام * بلبل بخواند وقت سحر داستان من
گويا كه بلبلان چمن نقل كردهاند * حرفى ز بىوفايى گل از زبان من
يوسف بزارى دل من گوش كس نكرد * كو بحث آنكه گوش كند نكتهدان من
* *
دوشينه بر آستان يار از سردرد * مىماليدم سر و دو دست و رخ زرد
بر حلقهء در دست زدم گفت چرا ؟ * بيهوده بود كوفتن آهن سرد ! »
نظامشاهيان احمد نگر دكن نيز همين وضع را در نشر مذهب دوازده اماميان و زبان و ادب فارسى و فرهنگ ايرانى و پرورش عالمان و اديبان پارسىگوى داشتند و درين راه بويژه كوششها و همكاريهاى شاه طاهر دكنى ، پيشواى اسمعيليان كه از بيم شاه اسمعيل بهند گريخته بود ، شايان توجهست « 1 » . خود او و برادرش شاه جعفر و فرزندانش شاه حيدر و شاه ابو الحسن نيز با نظامشاهيان احمدنگر و عادلشاهيان بيجاپور رابطهء نزديك داشتهاند و درينباره باز هنگام تحقيق در احوال شاه طاهر دكنى سخن خواهم گفت .
بسيارى از اديبان و شاعران ايران كه در سدهء دهم و يازدهم بهندوستان رفتند در خدمت همين پادشاهان جزء دكن بسر مىبرده و آنان را مدح مىگفتهاند و چون بيشتر پادشاهان مذكور يا خود شعر مىسروده و يا دوستدار شعر فارسى بودهاند ، با آن اديبان و شاعران رابطهء دوستانه مىداشته و آنان را در شمار نديمان خود در مىآوردهاند و مراجعه بسرگذشت شاعرانى چون ملك قمى ، نظيرى نيشابورى ، ظهورى ترشيزى ، نويدى اصفهانى و عرشى و همانندگانشان اين معنى را روشنتر خواهد كرد .
هامش
( 1 ) - بنگريد بتاريخ فرشته جلد دوم از مقالهء سوم ضمن احوال نظام شاه بحرى و نيز رجوع شود بطرائق الحقائق ، ج 3 از ص 57 ببعد .