با فرهنگ هندى بر سرزمين دكن فرمانروايى كردند و حتى بعضى از آنها مثل عادل - شاهيان اولينبار اعتقاد بمذهب اثنى عشرى را در سرزمين هند آشكار نمودند « 1 » .
دربارهء مؤسس همين سلسلهء عادل شاهى يوسف عادلشاه ( 895 - 916 ه ) از قول شاه طاهر دكنى « 2 » كه از پيشروان مذهب اسمعيلى در عهد خود و صاحب نفوذ بسيار در دكن بوده است ، نقل شده كه گفته است « 3 » بعد از مهاجرت از ايران و عزيمت بسوى دكن « در زمانى كه ببندر كووه رسيدم با سيد احمد هروى كه مردى كهنسال بود و عمر عزيز را در مملكت دكن خدمت يوسف عادلشاه صرف كرده ملاقات كردم . مردى بود خوش محاوره و خوش منظر ، و از فنون علم صاحب وقوف و در روزگار يوسف عادل شاه و اسمعيل عادل شاه « 4 » بمنصب صدارت معزّز و مكرّم بوده ، و من تا وقتى كه در بندر كووه بودم بنقل حكايات رنگين و لطيفههاى نمكين زنگ كلفت و اندوه از آينهء ضمير مىزدود ، شنيدم كه مىگفت : يوسف عادل شاه تجربهء روزگار بسيار داشت و بسخاوت و علم موصوف بود و بشجاعت و عدالت و بانواع حسنات معروف ، خطّ نستعليق را خوب نوشتى و در علم عروض و قافيه وقوف تمام داشتى و در علم موسيقى سرآمد روزگار بود ، طنبور و عود نيكو نواختى و اهل هرفن را اعزاز و اكرام نمودى ، و همواره در مجلس او شعر قدما خوانده شدى ، و گاهى نيز خود شعر گفتى و اين اشعار ازوست :
تا بار غم عشق كشد قافلهء ما * گلها شكفد هر طرف از مرحلهء ما
با آنكه بجان با تو نكرديم بخيلى * پيش دگران بهرچه كردى گلهء ما
تبخاله بلب آمد و بربارهء عشقت * رفتيم كه شد هادى ره آبلهء ما
ما مسئلهء فقه ندانيم چو يوسف * آسان شده از عشق بتان مسئلهء ما
* *
هامش
( 1 ) - طرائق الحقائق ، ج 3 ص 44 .
( 2 ) - دربارهء او بنگريد ببخش نويسندگان فارسى در همين جلد .
( 3 ) - طرائق الحقائق ج 3 ص 44 - 45 .
( 4 ) - جانشين يوسف عادلشاه كه از 916 تا 941 پادشاهى كرد