تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
( ناصر على سهرندى ) نزاكت ، واژه‌يى برساخته از نازك است ! - برگ گل را اگر ببنديد از آن‌چه مىماند ؟
نزاكتهاست در آغوش ميناخانهء حيرت * مژه بر هم مزن تا نشكنى رنگ تماشا را
( بيدل ) نزاكت بر كنار ، رنگ تماشا چگونه رنگيست و آن را چگونه مىشكنند ؟
حسرت دميده‌ام گل داغم بهانه‌ييست * طاوس جلوه زار تو آيينه خانه‌ييست
( بيدل ) كشته از بس‌كه فزونست كفن نتوان كرد ! و باز اين دو بيت از او :
شكار وحشى چشم سياه او گردم * كه عكس موج خط سرمه رشتهء رم اوست ترشح مايهء نازى ، دلى را محو احسان كن * تبسّم مىكنى آيينه برگير و نمكدان كن
اولى نامفهوم و دومى غلط و بىمزه است ! و باز ازوست در صنعت بىمعنى گفتن :
رم بيتابى تغيير رنگى گردش حالى * فسردى بىخبر جهدى كه شايد واكنى بارى
رم حركت ناگهانى حيوانست از احساس ترسى يا ديدن موجودى و سايه‌يى ترسناك ، معلوم نيست كه بيتابى چگونه رم مىكند . بىتابى را مضاف تغيير رنگ و گردش حال قرار داده و حال آنكه بايد بيتابى از . . . باشد .
سير گلشن كن اگر تشنهء ديدار خودى * آب از چشمهء آيينه رود در جوها ياد چشم تو اگر در دل صحرا گذرد * سرمهء ناز فروشند رم آهوها
( اسير ) معنى مصراع دوم از بيت اول چيست ؟ چشمهء آيينه كه از آن آب بجوى ميرود چگونه چيزيست ؟ در مصراع دوم از بيت دوم فعل جمع و فاعل آن مفرد است !
مىرسد از چمن آيينهء آشفتهء ناز * مىتوان يافت كه غارت زدهء ناز خود است
( اسير ) استعاره‌يى كه در مصراع اول مىبينيم چگونه قابل توجيه است ؟ آيينهء آشفته چه معنى دارد ؟ و معشوق يا معشوقهء شاعر آيينهء ناز كسى نبود بلكه مىبايست « جوهر ناز » خود باشد .