تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
ز چشم بىنگه بودم خراب‌آباد غارتها * بحيرانى مژه برداشتم كردم عمارتها هجوم داغ شوقت كرد ايجاد سرشك من * عرق ريزست هرجا جمع مىگرد حرارتها
( بيدل ) در مصراع اول از بيت اول شاعر فرق خراب و « خراب‌آباد » را ندانسته و مژه برداشتن را بمعنى مژه بالا كردن آورده است . در مصراع دوم از بيت دوم عرقريز معنى « عرق‌انگيز » دارد ولى در پارسى عرقريز يعنى آنكه عرق مىريزد نه آنچه موجب عرقريزى شود . اينها و صدها مورد ازينگونه خطاها ، آن هم از زبان اهل بلاغت ، خرابى و فساد زبان اهل مدرسه يا تمام سوادان و نيم‌سوادان زمان را بنيكى مىرساند و در نثر هم وضع بر همين منوالست و اگر بسراغ « اهل عمائم » آن روزگار برويم كار را بسى آشفته‌تر مىيابيم چنان كه « گفتن نتوانيم » . پيداست كه اين فساد و تباهى زبان بگفتار اهل فلسفه « دفعى » نبود بلكه بتدريج و بمرور زمان حاصل شد . در آغاز اين عهد آن تباهيها كه مرده ريگ دوران تيمورى بود و در جلد چهارم برشمرده‌ام ، وجود داشت و در دو سده و نيم ديگر اندك‌اندك تباهيهاى ديگر در زبان اهل ادب راه جست . احمدك زيبا بود آبله نيز برآورد ! در پايان اين مقال بايد گفت كه اين آشفته‌گويى و كم‌مايگى را نبايد بپاى همهء گويندگان آن زمان گذارد زيرا گروهى از آنان را مىشناسيم كه پاىبند همهء سنتهاى سخنورى بوده و پاى در جاى پاى استادان پيشين مينهاده‌اند .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 442 | ذبيح الله صفا