تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
چند سطر . نسخهء خطى ) . جريان يافتن . شاهدان گلستان . عالم‌افروز . دست تطاول . نهب و غارت . شيوع يافتن . درازدستى فتنه . دست تعدّى دراز شدن . مسدود گرديدن . مفقود گرديدن . شآمت ظلم و ستم . بعالم آخرت رفتن ( مردن ) . جلاى وطن . اختيار نمودن . اقطار آفاق . متفرق شدن . تفرقه جستن . حال خلايق . احوال عالم . سلسلهء نظام جهان . از انتظام افتادن . نيّر عالم‌افروز . سلطنت عظمى . خلافت كبرى . ساحت حال . عنايت الهى . رحمت نامتناهى . وسعت‌آباد جهان . افق عظمت . ابد مدّت . علمداران قضا . اعلام ظفر . دار المؤمنين . دارالسلطنه . ايّام حيات . امر - بمعروف . نهى از منكر . مبالغه فرمودن . اغراقات شاعرانه . اكاذيب باطله . سمع قبول . ابواب التفات . مؤيد . مقال . مهد عليا . قرب منزلت . قصيدهء غرّا . عرض اقدس اعلى . حليهء صدق و صواب . ( حدائق الخلد ، جلد هشتم از خلد برين تأليف محمد يوسف قزوينى برادر ميرزا طاهر وحيد قزوينى ، خطى ) .

پارسى آشفته و آشفته‌گويان پارسى

چنين آميختگى شديد حاصل سده‌هاى پياپيى از راهجويى بىامان تازى در پارسيست و نمىتوان آن را يك جا بدوران صفوى بازبست ، با اين تفاوت كه در دورانهاى كهن‌تر اين آميختگى بيشتر در زبان اديبان و درس خواندگان روزگار بود نه در زبان ساده‌يى كه نزديك بهمهء طبقه‌هاى جامعه به كار برند . درين دوره چنان كه از همهء نوشته‌هاى ساده از قبيل داستانهاى منثور كه در هند و ايران نگارش‌يافته و متنهاى تاريخى غيرمصنوع برمىآيد آن زبان آميختهء فارسى كه ديده‌ايم ، همه‌جا به كار رفته و در واقع زبان مكتوب همگان بوده و يقينا در گفت‌وگو ( تخاطب ) نيز از همين زبان استفاده مىشده است زيرا مردم جوراجورى كه از شهرها و ناحيتها و حتى سرزمينهاى گوناگون در شهرهاى بزرگ ايران و هند گردمىآمدند و در دربارها و درگاهها و ديوانها و پادگانها بسر مىبردند زبانها و لهجه‌هاى مختلف داشتند و محتاج بيك زبان رابط بودند كه همين فارسى آميخته‌يى بود كه دست فرسود ترك و تازى و هند و نيز گشت و درين گيرودارها از اصالت
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 436 | ذبيح الله صفا