آن بيش از پيش كاسته شد و در همان حال نفوذ و رواج روزافزونش در سرزمينهاى غيرايرانى توانست مايهيى نو براى بعضى نابسامانيها در آن گردد و يك دگرگونى ژرف را در آن باعث شود .
زبان شعر فارسى اگرچه ازين نابسامانيها تا اندازهيى بر كنار بود ، اما آن زبان آميخته و از اصالت بازمانده تا چندگاه از عهد صفوى رخنهء كمترى در آن داشت زيرا شاعران زمان با آنكه از شكستن برخى سنّتهاى لغوى و لفظى ابا نداشتند ، زبانى بهتر و گزيدهتر در شعر خود به كار مىبردند و علت اين امر آن بود كه در تمرين شاعرى و آموختن آن ناگزير باثرهاى استادان پيشين مراجعه مىكردند و بخشى از سرودههايشان را به ياد مىسپردند و اين ورزش ذهنى بيقين فصاحتى در گفتارشان مىآفريد و بيان بهترى در زبان خامهاشان مىنهاد .
با اين حال تأثير زبان متداول عهدشان در شعر يكى از مايههاى اصلى تفاوت سخن آنان با سخن پيشينيان بود و حتى در بعضى از آنان كه شيوهء گذشتگان را در شعر دنبال نمىكردند موجب لغزشهاى لفظى بسيار مىگشت .
بهر تقدير ، زبان فارسى در عهد صفوى ، آنگونه كه در اثرهاى ادبى مىبينيم ، در حالتى ممتد از دگرگونگى سير مىكرد و اين دگرگونى بصورتهاى مختلف مانند سادهتر شدن برخى از واژهها ، تغيير يافتن معنى بعضى از آنها ، متداول شدن واژههاى تازه ، رواج يافتن تعبيرها و تركيبهاى نو تحقّق مىيافت و بهرصورت با زبان ادبى استوار دورانهاى پيش تفاوت مىپذيرفت و عدم توجه به همين دگر - گونگيست كه بيشتر سخنوران عهد بازگشت و معاصر ما را باحساس نوعى از فساد و انحطاط در زبان فارسى آن عهد كشانيد اما اگر در زبان سخنوران دوران صفوى به نشانهايى از فساد و انحطاط باز مىخوريم ازين جهت نيست بلكه به علت - هاى ديگريست ، مثلا بدين سبب كه بيشتر گويندگان از مردم عادى و از پيشهوران و يا بىسرمايگان از ادب فارسى بودند ؛ و يا آنكه عدهيى از همين گويندگان اصلا پارسى زبان نبودند و از ديار تركان و هندوان برمىخاستند ؛ و يا آنكه سنّتهاى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٣٧