تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
فرمانروايى خود و ناتوانى حكومت مركزى و گسيختن شيرازهء امور شدند و شاهنشاهى زورمند صفوى را بلب پرتگاه سقوط كشانيدند . نتيجهء منطقى اين فسادها و تباهىها آن گشت كه دولتى با آن همه شكوه و قدرت با حملهء قومى ناتوان و بىبهره از ساز و سامان جنگ ، يعنى افغانان علجايى و ابدالى ، بدان آسانى از ميان برود . از رويداده‌هاى شايستهء گفتار در دوران اين چهار پادشاه نخست تجديد حمله هاى عثمانيانست بايران كه اندكى پس از مرگ شاه عباس ، در عهد سلطنت سلطان مراد چهارم ( 1032 - 1049 ه ) و بسردارى صدر اعظم او خسرو پاشا آغاز شد و تركان تا بخشى از قسمتهاى داخلى ايران پيشرفت كردند و چندگاهى بغداد را در محاصره گرفتند و باز در سال 1043 ه حمله‌هاى خود را تكرار نمودند ، و در سال 1045 ه سلطان مراد خود با سپاهيانش بآذربايجان تاخت و ايروان را مسخر كرد و تا تبريز پيش آمد و آن را آتش زد ولى سرماى سخت او را ناگزيرساخت تا بداخلهء خاك عثمانى بازگردد . سلطان مراد در سال 1048 صدر اعظم جديد خود محمد پاشا را بفتح بغداد فرستاد و شاه صفى تقاضاى صلح نمود و آن شهر را بدولت عثمانى واگذاشت . - در مدت تسلط افغانان بر ايران باز نيروى عثمانى تا بنزديكيهاى اصفهان پيش آمد ليكن كارى از پيش نبرد جز اينكه اشرف از در صلح درآمد و سلطان را با عنوان « امير المؤمنين » سزاوار اطاعت دانست . از گرفتاريهاى بزرگ ديگر در زمان چهار پادشاه ياد شده شدت دست‌اندازيهاى دولت روس ( مسكوى ) بود در متصرفات ايران . اين تجاوز را تزاران روس از دوران پادشاهى تهماسب آغاز كرده بودند بدين معنى كه پس از گسترده شدن دامنهء پيروزيهايشان و رسيدن بكناره‌هاى درياى مازندران طمع در ناحيتهاى شمالى قفقازيه بستند و ببخشهاى خاورى گرجستان تاختند و اين كار را تا عهد شاهنشاهى شاه عباس دنبال نمودند ليكن كارى كه در خور گفتار باشد از پيش نبردند و نيرومندى ايران در روزگار آن پادشاه نيز آنان را چند گاهى از پىگيرى اين انديشه بازداشت و