چون آن زمانه بسر آمد موقع براى تجاوز روسيان مناسب گرديد چنان كه در دوران شاه عباس دوم گروهى كه بهشتصد تن برمىآمد بنام گفتوگو در باز كردن راه بازرگانى ايران و روسيه بقزوين فرستادند و چون آشكار شد كه آنان تنها در بويهء گرفتن بخشودگيهاى گمركى آمدهاند از ايران بيرون رانده شدند . در اين زمان پتر بزرگ تزار روسيه بود . وى ازين كار دولت ايران سخت برآشفت و بكشتيهاى خود در درياى مازندران دستور داد تا فرحآباد را آتش بزنند و سپاه بكنار مرداب استرآباد پياده كنند . اين سپاهيان در شبه جزيرهء ميانكاله محصور و بيشترشان دستگير شدند . در روزگار شاه سلطان حسين باز پتر بزرگ انديشهء خود را كه دست يافتن بر آبهاى گرم بود ، از سرگرفت و با دولت ايران به بهانههايى از در جنگ درآمد و بعد از آنكه افغانان كار دولت صفوى را ساختند بنام حمايت و جانبدارى از شاه تهماسب دوم همهء كنارههاى درياى مازندران را از دربند تا استراباد تسخير كرد و شاه تهماسب نيز كه در جستوجوى يار و ياور بهردرى مىزد با ريسمان تزار فراچاه رفت و در خيال حمايت آن مرد گسترش خواه دربند و باكويه و همهء كنارههاى جنوبى درياى مازندران را تا استراباد رسما به دو واگذاشت بىآنكه تزار گامى درياى او بردارد ، تا آنكه ظهور نادر شاه كارها را دگرگونه كرد .
ديگر از رويدادههاى روزگار اين چهار پادشاه تاخت و تاز گوركانيان هند بود بر استان قندهار كه آن را از زمان ظهير الدين بابر همواره از آن خويش مىپنداشتند و از عهد پادشاهى شاه جهان ( 1037 - 1068 ه ) اين دعوى را از سرگرفتند و آن را تصرف كردند و تا سال 1059 بر آن چيرگى داشتند و پس از آن اگرچه چندينبار بر آن ديار تاختند ليكن ديگر نتوانستند آن را تسخير كنند .
اما بلاى بزرگ در روزگار اين پادشاهان چهارگانه سستى تدريجى بود كه بر پيكر دولت صفوى چيره مىشد . شاه صفى پسرزادهء شاه عباس بزرگ جوانى بى تدبير بود كه بجاى نياى خود نشست و در چهارده سال شاهنشاهى هيچگونه لياقتى از خود نشان نداد و اگر رشادت سرداران تربيت شدهء نيايش در برابر هجومهاى عثمانيان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٥