نيمهء دوم سدهء يازدهم نيز گويا همين حال را داشته است .
اما مبداء اين تغيير را بايد نهضت قزلباشان در آذربايجان دانست . پيش ازين ذيل عنوان « امتداد غلبهء تركان » « 1 » و همچنين دربارهء مبادى تشكيل دولت صفوى گفتهام كه همهء قزلباشان از قبايل متعدد ترك بودهاند كه هريك بشعبهها و باصطلاح آن زمان به « اويماقات » منقسم مىگرديده است . زبانشان تركى و رسم و راهشان ايلى بود و چون در همه كارها مانند للگى شاهزادگان ، ادارهء كارهاى لشكرى و كشورى ، حكومت بر شهرها و ديارها ، مستقيم يا غيرمستقيم دخالت داشتند ، طبعا در اهل زمانهء خود از درباريان و خاندانهاى سلطنتى گرفته تا مردم عادى مؤثر بودند ، در رابطهء خود با ديگران و ديگران با آنان زبان تركى را به كار مىبردند و گذشته ازين خاندانهايشان كه در اردبيل و تبريز و ديگر شهرهاى آذربايجان استقرار يافته بودند كانونهايى دائم براى نشر زبان تركى بودهاند .
اين انگيزهها سبب گرديد كه زبان تركى بتدريج از آغاز چيرگى شاه - اسمعيل و قزلباشان بر آذربايجان بسيار زيادتر از آنچه از دورههاى مقدم بر آنان انتظار مىرفت ، در زبان مردم آن ديار اثر كند و با يك حركت تدريجى در آن رخنه نمايد ، تمام عنصرهاى مطلوب از بنياد لغوى آن را نگاه دارد و صورت ظاهر و هيأت خارجى آن را بگونهيى در آورد كه وسيلهيى براى ارتباط ذهنى جانبين گردد .
زبانى كه ازين آميزش پديد آمد همانست كه آن را تركى آذربايجانى مىناميم و آن نوعى يا لهجهيى از تركيست كه چنان كه گفتهام بنياد لغوى آن در حقيقت همان آذرى پيشين و فارسى و عربى دخيل در فارسى باضافهء مقدار نسبة كمترى از واژههاى تركيست « 2 » ولى چيرگى اساسى و بنيادى فرنهادهاى دستورى
هامش
( 1 ) - همين جلد ، ص 128 - 131 .
( 2 ) - در مقالهء زبان كنونى آذربايجان ( مجموعهء مقالات ماهيار نوابى ) ، ص 1 - 146 بيش از سه هزار واژهء آذرى و فارسى در زبان رايج آذربايجان نشان داده شده است .