جلدهاى پيشين بازنمودهام ، بگونهيى روزافزون ، ريشه دوانيد و افزايش يافت ، و پيداست كه دوران صفوى ازين فرنهاد بر كنار نبود ، با اين تفاوت كه انگيزهء ياد شده در آغاز اين گفتار ، بر انگيزههاى ديگرى كه پيش از آن وجود داشت افزوده شد و شدت اين تأثير و نفوذ را دو چندان كرد ، بگونهيى كه اگر سيرى كوتاه در نوشتههاى آن عهد كنيم به كار بردن واژهها و تعبيرها و تركيبهاى تازى را در همهء انواع نثر بوسعت بسيار و بفراوانى مشاهده مىكنيم و از چگونگى كاربرد آنها در يك حالت آميختگى شديد و جوشخوردگى با واژهها يا حرفها و نشانهاى پيوند فارسى « 1 » به آسانى مىتوان دريافت كه اين نفوذ سطحى و تنها حاصل ادبآموزى نويسندگان و شاعران زمان نيست ، بلكه نفوذى ژرف و عمقى در زبان همگانى آن عهدست كه آميزه و آميغى از فارسى و عربى ، و زبانى بود بيشتر تازى و كمتر پارسى ! درين زبان آميخته گاه كار به آنجا مىكشد كه از واژههاى پارسى نشانى نيست و واژههاى تازى تنها و بهمراهى حرفها و نشانهاى پيوند فارسى به كار مىرود « 2 » و اگر چنين نباشد شمار واژهها و تركيبهاى تازى بر واژههاى پارسى ( بجز حرفها و
هامش
( 1 ) - مراد لغتهاى مركبّست كه ازين دوره و يا از آخرهاى سدهء نهم ببعد در زبان فارسى راه جسته و بيشتر آنها هنوز هم باقىماندهاند ، و آنها يا تركيبهاييست كه يك جزء آن عربى و جزء ديگر فارسيست ، خواه بىياورى حرفها و نشانهاى پيوند باشد مانند : مفقود گرديدن ، شيوع يافتن ، تعدى كردن ، اختيار نمودن ، مرعى داشتن ، مبالغه فرمودن ، علمدار ، بىقرار ، بداقبال ، عالم افروز ، عافيتسوز ، خوشحال ؛ و خواه به يارى حرف اضافه ( - كسرهء اضافه ) مثل : شاهدان گلستان ، سرپنجهء اقبال ، عرصهء آسمان و جز آنها .
در نوع ديگر ازين لغتهاى مركب دو يا چند جزء تازى بوسيلهء حرفها و نشانهاى پيوند فارسى بهم پيوستهاند و اين نوع را شمارى نيست مانند : ابواب التفات ، عرض اقدس اعلى ، شآمت ظلم ، حدت شوق ، فارسان مصاف نظم ، عاكفان كعبهء مراد ، صيد معنى ، بحر خاطر ، صرصر حادثه و جز آنها و جز آنها . . .
( 2 ) - مانند : حقايق حال بر ضمير منير اشرف جلوهء ظهور يافت . حضرت اعلى ظل اللهى بالهام غيبى بخاطر آوردند ( عالم آراى عباسى ص 1048 ) و . . .