و هيچگونه اثرى در ضعف يا تغيير زبان محلى آذربايجان يعنى آن لهجهء ايرانى معروف كه آن را « آذرى » مىگوييم نداشتهاند و عجبست كه استقرار متمادى ايلخانان مغول و چوپانيان و جلايريان و تركمانان سپيد گوسپند و سيه گوسپند نيز هيچيك در اين راه اثر قابل ملاحظهيى از خود برجاى ننهاد ، و حتى در تمام اين دورهء متمادى كه از سدهء هفتم تا ابتداى سدهء دهم بدرازا كشيد آذربايجان از جملهء مركزهاى مهمّ ادبى و بويژه در دوران قدرت بايندريان تبريز محل اجتماع نويسندگان و شاعران پارسىگوى بود و تا پايان اين دوره مطلقا در متنهاى تاريخى و جغرافيايى نشانهيى از تغيير لهجهء ايرانى آن ديار در دست نيست و حتى تا ميانهء سدهء يازدهم هجرى ، يعنى در تاريخى كه يك قرن و نيم از دوران پادشاهى صفويان مىگذشت اطلاع موثق داريم كه زبان رائج آذربايجان هنوز زبان ايرانى آذرى بود و آن مطلب صريحيست كه از سياحتنامهء اوليا محمّد ظلّى بن درويش معروف باوليا چلبى ( م 1089 ه ) دربارهء آذربايجان برمىآيد . وى كه دوبار ، نخست از 1056 تا 1058 ه و دوم از 1058 تا ميانهء سال 1060 در آذربايجان و كردستان بوده ، مىگويد كه زبان او يعنى تركى را مردم آذربايجان در نمىيافتهاند « 1 » .
از رسالهء روحى انارجانى « 2 » هم درست به همين نتيجه مىرسيم . وى از معاصران سلطان محمد خدابنده پادشاه ( 985 - 996 ه ) و شاه عباس اول ( 996 - 1038 ) بوده و گويا همان باشد كه در مجمع الخواص صادقى افشار ( معاصر شاه عباس ) بعنوان روحى تبريزى معّرفى شده « 3 » و رسالهء خود را در بيان رسمها و عادتهاى مردم تبريز
هامش
( 1 ) - مقدمهء رسالهء روحى انارجانى بقلم شادروان سعيد نفيسى ، ج 2 ، فرهنگ ايران زمين .
( 2 ) - منسوب به انارجان كه گويا همان ديه انارOnarنزديك مشكين شهر كنونى باشد .
ايضا بنگريد بمقدمهء رسالهء روحى انارجانى مذكور .
( 3 ) - ترجمهء مجمع الخواص صادقى افشار ، تبريز 1327 ، ص 276 - 277 .