ترك كه در دوران تيمورى و صفوى در فرارود و ايران زيستهاند ، و طبعا آنان كه در سطرهاى پيشين معرفى كردهام ، به زبان فارسى شعر مىساختهاند .
اين رابطهء بسيار نزديك ميان فارسى و تركى از جانبى ، و افتادن قدرت فرمانروايى در دست تركمانان قزلباش و نفوذ شديد آنان و زبان و فرهنگشان در دستگاه سلطنت موجب آن بود كه زبان تركى همان اثر شديدى را كه از سدهء هفتم در زبان فارسى يافته بود حفظ كند .
در جلدهاى گذشته دستههايى از واژهها و تركيبهاى مغولى و تركى يا تركيبهاى مخلوط از آنها و واژههاى فارسى را كه در شعر و نثر به كار رفته ياد كردهام و اينك ببعضى ديگر كه در شعر و نثر اين عهد متداول بوده و از نوشتههاى همين دوره استخراج شده است اشاره مىكنم و فقط بايد بدانيم كه اين عشرى از اعشار واژههاى تركى در پارسى آن زمانست و كسانى كه طالب نمونهاى بيشترند بايد بكتابهاى زمان بنگرند « 1 » .
قدغن ( تأكيد . قدغن كردن - سفارش اكيد كردن . اكنون بمعنى منع كردن و ممنوع به كار مىرود . ) بيگ . بيگم . قشلاق . ييلاق . يورش . منقلاى ، منغلاى ( جلودار سپاه ) . جلو . ايل . جلوريز . ايلخى ( رمهء اسبان ) . ايلغار ( هجوم ) . يزك ( پيشقراول ) . تومان . اردو . يورت ( منزل و مقام ) . لو ( پسوند انتساب در مورد عشيرهها و قبيلهها ) . اويماق ( شعبه از يك ايل ) . قشون . قزل . باش ( سر ) . قزلباش :
هامش
( 1 ) - اين واژهها بانحصار از چهار كتاب درين عهد كه در آغاز و ميانه و پايان عهد صفوى تأليف شده استخراج گرديده است تا نشانهء تمادى استعمال آنها در تمام دوران صفوى باشد و آنها عبارتند از احسن التواريخ روملو ، عالم آراى اسكندرى ، عالم آراى صفوى از مؤلف بىنام ، و رستم التواريخ از محمد هاشم آصف . هريك از واژهها كه در متن آوردهام چندينبار در كتابهاى مذكور و در بسى از كتابها و اثرهاى آن عهد و زمان به كار رفته است و ازين روى ذكر نام و كتاب و شمارهء صفحه را درين راه لازم نديدم . خواننده با مراجعهيى مختصر بدان كتابها و ديگر اثرهاى مشابه شاهدهاى بسيار در استعمال هرواژه و نيز واژههاى بسيار ديگر ازين قبيل خواهد يافت .