تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
قزلباشان چنان كه پيش ازين ديده‌ايم ، تركمانانى بودند كه بيشتر از روم و از كناره‌هاى درياى سياه و درياى مازندران و برخى از ناحيتهاى آناطولى و آذربايجان فراهم آمده و درين سرزمين اخير كسب قدرت نموده و در تمام دورهء شاه اسمعيل و در بخشى از عهد تهماسبى در آنجا متمركز بوده‌اند . شاه اسمعيل خود در بين اين تركمانان برآمده و زبان مادريش تركى بود ، و مانند گويندگان ترك‌زبان عهد خويش به فارسى و تركى هردو شعر مىسرود . پس چراغ دولت صفوى در كانون فعّالى از ترك‌خويى و تركىگويى درخشندگى آغاز كرد و اگرچه از همان ابتدا پارسىگويان فاضلى در ميان اهل آن دولت راه جستند ، ليكن آن زبان تركى كه در اردوى شاه اسمعيل بود هيچگاه از رواج و روايى نيفتاد . از ميان لهجه‌هاى تركى ، تركى آذربايجانى در ايران آن عهد پاگرفت و داراى ادبيات شايستهء اعتنا گرديد و نخستين شاعر بزرگ آن بنيان‌گذار پادشاهى صفوى ، شاه اسمعيل بود كه ديوان تركيش چنان كه پيش ازين « 1 » گفتم بوسيلهء آكادمى علوم آذربايجان شوروى باعنوان « شاه اسمعيل خطائى اثرلرى » بسال 1966 ميلادى انتشار يافته است و او در شعر تركى خطائى تخلص مىكرد . در همان عهد شاه اسمعيل و پسرانش ميان اطرافيان ايشان شاعرانى بودند كه بتركى و گاه هم تركى و فارسى شعر مىساختند . سام ميرزا ازين گروه كه همگى معاصر او بودند ، چند تن را نام برده و از آنجمله‌اند يوسف بيگ از طايفهء استاجلو كه بتركى و فارسى سخن مىگفت « 2 » ؛ و نارنجى سلطان پسر يارى سلطان شهرزورى كه در خدمت شاه اسمعيل و پس ازو در ملازمت برادرش بهرام ميرزا مىگذراند « 3 » ؛ و خيالى كه « از شعراى تركىگوى كم كسى را رتبهء شعر او بود ،
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 4 ، ص 137 . ( 2 ) - تحفهء سامى ، تهران 1314 ، ص 184 . ( 3 ) - ايضا . همان كتاب و همان صفحه .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 424 | ذبيح الله صفا