بود ، ازبكان در خاور تاخت و تاز و چپاول و تاراج مىكردند و سرخكلاهان نيز از دخالت در كار ملك باز نمىنشستند خاصه طايفهء استاجلو برياست مرشد قليخان و طايفهء شاملو بسركردگى على قليخان كه هردو از راه اتحاد با يكديگر شاه عباس را از خراسان آورده و به سلطنت رسانيده بودند .
نابغهء نوسال مصمم بود كه با همهء اين انگيزههاى سستى و ناتوانى بجنگد و مخالفان قدرت را از ميان ببرد . پس نخست ببهانهء خون برادر سرداران مقتدرى را كه در اين كار دست داشتند يا متهم بدين خيانت بودند سر بريد و مال و مكنت آنان را مصادره كرد . سپس عدهيى ديگر را كه با تسلط مرشد قلى استاجلو بر كارهاى ملك مخالفت داشتند بدست مرشد قليخان بديار عدم فرستاد . خود مرشد قلى هم با جمعى از قزلباشان در محاصرهء هرات بدست ازبكان از ميان رفت و على قلى خان شاملو نيز كه بر امور سلطنت غلبه و تصرف تام داشت در سر راه سفر بخراسان در چادرش پارهپاره شد ؛ و بدين ترتيب عاملان اصلى ضعف و ناتوانى دولت در مدتى كوتاه از ميان رفتند . عاملان پرخطر ديگر سركشان داخلى بودند كه در ولايتهاى مختلف مانند يزد و كرمان و گيلان و رستمدار و كجور و لر كوچك و جز آنها بعصيان و طغيان خود ادامه مىدادند .
شاه عباس همهء اين سركشان را تا سال 1005 ه از ميان برد و در همان حال چون مىدانست كه جنگ همزمان در دو جبههء خاورى و باخترى كشور با كاميابى همراه نخواهد بود ، با دولت عثمانى از در صلح درآمد و تبريز و شروان و گرجستان و قسمتى از لرستان و عراق را بدان دولت واگذاشت و با خيالى آسوده از سال 1006 ه آهنگ دفع ازبكان كرد .
پادشاه ازبكان عبد اللّه خان ثانى ( 991 - 1006 ه ) ، از كارآمدترين شاهان آن طايفه ، مانند پدران خود چشم طمع بخراسان دوخته بود و پسرش عبد المؤمن خان در چند سال از دورهء ضعف سلطنت صفوى خراسان را بباد غارت داده تا دامغان پيش آمد و بسيارى نفائس از هرات و مشهد و ديگر شهرها بتاراج برد . شاه عباس
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢١