سكندر شه هفت كشور نماند * نماند كسى چون سكندر نماند
كتاب فرهنگ سكندرى با ديباچهيى نخست بشعر و سپس بنثر آغاز مىشود بدينگونه :
ابتدا مىكنم بنام حكيم * كوست محى العظام و هى رميم
بعد نعت رسول صاحب جود * مدح شاه جهان بگو محمود
به كه سازى بنامه خامه روان * در ثنا و دعاى شاه جهان
پادشاه جهان سكندر نام * دين اسلام ازو گرفته نظام
وى در همين ديباچه مراد خود « خواجه شيخ سعيد الدين » را نيز ستوده است .
محمود از شعرهايى نيز كه سروده درين ديباچه ياد كرده و گفته است كه بسى از دوستان ازو خواستهاند تا فرهنگى فراهم آورد كه آنان را در خواندن و شناختن گفتارهاى گويندگان پيشين ياورى كند « گفتند كه مطلوب ما كلى است كه جزوى چند از لغات مختلف ملخّص و معرّب و مصحّح از كتب اساليف تأليف كن تا اغلب لغات ابيات شعراى شيرين كلام و فضلاى عالى نام معلوم گردند و على الخصوص اشكال الفاظ اشعار فصاحت شعار مفهوم گردند » . اين درخواست او را بر آن داشت تا واژههاى درى و پارسى و زبان فرارودى ( ماوراء النهرى ) و تركى و برخى از واژههاى تازى را در دفتر خود گرد آورد و از واژهنامههايى كه در زمان او بر سر دستها بود يارى جست و تحفة السعاده را در دهم صفر سال 916 ه بپايان رسانيد و درينباره گفت :
بر گذشته دهم ز ماه صفر * سنهء تسع مائه سته عشر
كه شد از فضل ذو الجلال تمام * كردهام تحفة السعادت نام « 1 »
2 ) مؤيد الفضلا
فرهنگ مشهور ديگريست از واژههاى پارسى و تازى و تركى متداول در آثار استادان شعر فارسى و يا در اصطلاحهاى عارفان و فقيهان
هامش
( 1 ) - دربارهء اين كتاب رجوع كنيد به :
فهرست كتابخانهء ملى پاريس ج 2 ، ص 200 - 201 ؛ فهرست كتابخانهء موزهء بريتانيا ج 2 ، ص 493 .