تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
خواهد شد . در مقدمهء بيشتر اين لغت‌نامه‌ها كه بتدريج اسم « فرهنگ » بر آنها گذارده شده و باقىمانده است ، بنابر رسمى كه از بلاد روم آغاز شده و در سرزمين هند به تكامل رسيده بود ، خلاصه‌يى از بعضى مطلبها مانند تعريف زبان فارسى و درى و پهلوى و تاريخ آنها ( البته بسيار سطحى و مقرون بقلّت اطلاع ) و مبحث‌هايى از دستور زبان فارسى و قاعده‌هاى املاء و همچنين پاره‌يى قاعده‌هاى لغوى آمده است كه بايد آنها را مقدمهء تدوين كتابهايى در صرف و نحو فارسى ( دستور زبان فارسى ) دانست . اين گونه بحثها هم در مقدمهء فرهنگهاى اين دوره بويژه فرهنگ جهانگيرى گسترش كافى يافت و سپس در فرهنگهاى ديگر بيش و كم از آن تقليد شد . بعضى از فرهنگهاى اين دوره لغت‌نامه‌هايى براى فهم واژه‌ها و تركيبهاى دشوار معينى از شاعران و نويسندگانست مانند لطائف اللغات اثر عبد اللطيف بن عبد اللّه عباسى ، و مفتاح المعضلات شيخ برهان الدين سيكرى وال و امثال آنها ، و در بعضى ديگر نظر مؤلفان بتوضيح واژه‌هاى دشوار چند كتاب يا ديوان معدود از بزرگان گذشته بود مانند كشف اللغات و الاصطلاحات تأليف عبد الرحيم بن احمد سوربهارى ، و فرهنگ دساتير ، و لغات جوك « 1 » تأليف نظام الدين پانىپتى ( سدهء دهم ) و جز آنها . نظم واژه‌ها در همهء اين فرهنگها الفبايى است به اين صورت كه بعضى حرف دوم واژه را باب و حروف اول را فصل يا عكس آن قرار مىداده و بعضى حرف آخر را باب و حرف اول را فصل مىساخته‌اند . . . در صورت اول مثلا واژهء « پدر » را مىبايست در باب دال بىنقطه و فصل پ يافت ، و در صورت دوم همان واژه در باب « پ » و فصل دال بىنقطه يافته مىشود . شمارهء فرهنگهايى كه در عهد مورد مطالعهء ما تأليف شد بسيار است . برخى از آنها در شمار فرهنگهاى خوب فارسى است و چند بار در ايران و هند بطبع رسيد ،
هامش
( 1 ) - دربارهء آن رجوع شود به همين جلد ذيل نام مير ابو القاسم فندرسكى ص 311 .