تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
و با معنى شاهزاده بعنوان لغت فارسى جاخورده است و جز آن و جز آن . مطلب ديگر آنكه در دورهء جلال الدين اكبر دسته‌يى از پارسيان هند بمقصودهاى خاصى چند كتاب بنام « دساتير » و « شارستان » و « آيين هوشنگ » جعل كردند و در آنها لغتهاى برساختهء بسيار بعنوان لغتهاى ناب فارسى ، و مطلبهايى برساخته دربارهء تاريخ ايران باستان كه مطلقا دروغست وارد نمودند . اين كتابهاى مجعول واژه‌هايى بىبنياد پديد آورد مانند پرخيده ، اپرخيده ، فرنودسار ، سفرنگ ، سمراد و جز آنها كه بعنوان لغتهاى خالص فارسى در فرهنگها ، بويژه از برهان قاطع ببعد ، راه جست و در دوران قاجارى و حتى بعد از آن محل استفادهء كسانى قرار گرفت كه به گمان خود خواستند پارسى ناب بنويسند و آنگاه آنها را در اثرهاى خود به كار بردند و نوشته‌هاى نامفهومى از اين راه پديدآوردند . مطلبهاى برساختهء تاريخى هم از كتابهاى ياد شده در اثرهاى دورهء قاجارى كه دربارهء ايران قديم نوشته‌اند ، راه جست . بعد از طرح اين كليات ، اينك مطالعه‌يى اجمالى دربارهء هريك از فرهنگهاى معروف اين عهد و معرفى كوتاهى از آن سودمند به نظر مىرسد :

1 ) [ تحفة السعادة يا فرهنگ سكندرى ]

از فرهنگهاى فارسى موجود كه ساختهء آغاز اين دورانست كتاب تحفة - السعادة يا فرهنگ سكندرى فراهم آوردهء مولانا محمود فرزند شيخ ضياء الدين محمد شاعر همزمان سلطان سكندر لودى معروف به « سكندر ثانى » ( 894 - 923 ه ) پسر بهلول لودى . خاندان لودى كه از 855 ه بوسيلهء بهلول در قلمرو پيشين سلسلهء تغلقيه تشكيل شده بود ، بعد از جانشين اين « سكندر ثانى » يعنى با پادشاهى سلطان ابراهيم ( 923 - 930 ه ) منقرض شد و ديرنپاييد . بنابر اشارهء محمد قاسم فرشته در گلشن ابراهيمى ، كه فراهم آوردن تحفة السعاده را در عهد سكندر ثانى استوار داشته ، مولانا محمود تاريخ يا منظومه‌يى دربارهء پادشاهى سكندر پسر بهلول پرداخته بود و بهرحال روشنست كه او بعد از ستودهء خود اسكندر در گذشت زيرا در شعرى از مرگ آن پادشاه ياد مىكند و مىگويد :