آرام بودند ، دوباره بتكاپوى تجاوز افگند . نخست عثمانيان بجنگهاى سرحدى دست زدند و پس از برخورداريهاى مقدماتى تعرضهاى گستردهترى را آغاز كردند .
سلطان مراد سوم ( 982 - 1003 ه ) بعضى از سرداران مشهور خود مانند مصطفى پاشا و سنان پاشا و فرهاد پاشا را پياپى با سربازان بسيار و توپخانههاى نيرومند بايران گسيل داشت و آنان گرجستان و شروان و اران و برخى از ناحيتهاى شمالى آذربايجان را تصرف كردند . عاقبت در سال 993 ه تبريز ، با آنكه خدابنده پادشاه و پسرش حمزه ميرزا از آن دفاع مىكردند ، به تصرف نيروى عثمانى درآمد و فقط مبارزات مردانهء تبريزيان و خرابكاريهاى آنان و همچنين نبردهاى نامرتب حمزه ميرزا توانست سدى در برابر نيروى مهاجم عثمانى شود و آنان را از پيشرفت بيشتر در داخلهء ايران منصرف سازد . عاقبت دو طرف به صلح رضا دادند و سفيرانى از ايران بدرگاه « خواندگار « 1 » » رفتند .
در اين اوان كار ضعف حكومت صفوى بنهايت رسيده بود ، تمام سران قزلباش كه از قبيلههاى مختلف تركنژاد بودند بجان يكديگر افتادند و بسيارى از سران لشكرى و كشورى از راه جنون و ديوانگى نابود شدند و براى خاندان سلطنتى اهميت و اعتبارى باقى نماند . سلطان محمد خدابنده به هيچ روى از عهدهء اداره كردن كارها برنمىآمد ، مهد عليا نيز در تصرف امور و عزل و نصب سران قزلباش بيداد مىكرد . حمزه ميرزاى جوان كه گروهى از اميران قزلباش همسال او ويرا احاطه كرده و بباده گسارى تشجيع نموده بودند ، چنان ببى تدبيرى كار مىكرد كه همهء دولتخواهان را از گرد خود پراگند . در اين سوى و آن سوى كشور هر جا اميرى و سردارى از قزلباشان علم طغيان برافراشته بود و ديگر براى « مرشد كامل » حرمتى و ابهتى نمانده بود .
هامش
( 1 ) - خواندگار يا خوندگار كوتاه شده از واژهء خداوندگار فارسى و عنوان رايج سلاطين عثمانى بود . در تذكرهء شاه تهماسب و ديگر متنهاى تاريخى دوران صفوى بسيار به كار رفته است .