تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
شعر نيز سرگرم بود و با اين حال پس از چند سال مسند تدريس را رها كرد و به مكه و از آنجا بشيراز رفت و همانجا بود تا بسال 1085 ه بدرود حيات گفت . تجلّى در موضوعهاى علمى و دينى اثرهايى دارد از آن جمله است رساله‌يى به فارسى در منع نماز جمعه در غيبت امام كه ملحقاتى بر آن در رد رسالهء ملّا محمّد باقر خراسانى دربارهء وجوب عينى آن افزود كه خود حكم رساله‌يى مستقل دارد . ملا محمد گيلانى معروف به « سراب » رساله‌يى در رد رسالهء على رضا تجلى نوشت . تجلى تفسيرى به فارسى بر قرآن و رساله‌يى هم به فارسى دربارهء امامت دارد بنام سفينة النجاة و گذشته ازينها ديوان قصيده و غزل « 1 » و يك مثنوى بنام معراج الخيال « 2 » ازو در دستست . از اوست :
از اضطراب كار مهيا نمىشود * سيل از دويدنست كه دريا نمىشود بازآ كه بىجمال تو آغوش عشرتم * همچون كمان حلقه ز هم وا نمىشود
*
نقابش از صفاى چهره صبح اندود مىگردد * گل رخسارش از مهتاب گردآلود مىگردد فلك را آه گرم عشقبازان مضطرب دارد * چو فانوس خيال اين آرزو از دود مىگردد
*
آن را كه منزّه نبود ذات و صفات * از درس كلام و حكمتش نيست نجات در طبع بَدان بجهل برگردد علم * در طينت مار سَمّ شود آب حيات
*
گر نگذرى از طريقهء علم و عمل * هر تفصيلى كه هست يا بى مجمل كثرت همه از وجود اصلى خيزد * از نفس دوم دو تا ببيند احول
*
در حسن و حيا آب روان در كشتست * در دل اثرش چو شعله در انگشتست مشمار نكو حسن خراباتى را * چون معنىِ بيتِ هجو خوبش ز شست
هامش
( 1 ) - فهرست كتابخانهء مجلس شوراى ملى ايران ، ج 3 ص 666 . ( 2 ) - ضميمهء فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ريو ، ص 235 .