تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ملائكه گفتند يا حسين » ( - 1098 ) . وى شعر پارسى مىسرود و ازوست :
چيزى نمانده در ره دين شيخ ساده را * جز دامن ردا كه كند صاف باده را
*
تا دست بهمّت رسايى نزنى * برمنّت خلق پشت‌پايى نزنى چون حلقه مباش در جهان چشم تهى * تا هر ساعت در سرايى نزنى
*
اى باد صبا طرب فزا مىآيى * از طرف كدامين كف پا مىآيى از كوى كه برخاسته‌اى راست بگو * اى گرد به چشم آشنا مىآيى
*
تا كى پى هر صورت زشتى باشى * در مذهب آب و گل كنشتى باشى دل بر نكنى ز قالبى چند تهى * خاكت بر سر كه كم ز خشتى باشى

آقا جمال خوانسارى

پسر آقا حسين خوانسارى ، آقا جمال هم از فقيهان و متكلمان و حكمت‌شناسان عهد خود بود و همراه چند تأليف در فقه و اصول كتابهايى هم در حكمت داشت كه از آنهاست حاشيه بر شفا و حاشيه بر اشارات . مرگش در 1125 ه روى داد و گورش در تخت فولاد اصفهان ، در مزار پدرش هست « 1 » .

ملّا مسيحاى شيرازى

محمد مسيح بن اسمعيل فسايى از شاگردان آقا حسين خوانسارى بود كه گذشته از تأليف در حكمت بتازى و بپارسى شاعرى مىكرد و چندى هم شيخ الاسلام فارس بود . از اثرهاى او يكى كتاب اثبات واجب به فارسى است . در شعر « معنى » تخلّص مىكرد و با ميرزا محمّد محمد طاهر نصرآبادى صاحب تذكره دوستى و رابطه داشت مرگش در تذكرهء نصرآبادى بسال 1115 و در بعضى از مأخذهاى ديگر 1127 ه نوشته شده است . اين بيتها ازوست :
هامش
( 1 ) - روضات الجنّات ، ج 2 ص 214 - 216 .