تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
خوانسارى ( م 1125 ه ) در حاشيهء خود بر حاشيهء خفرى بر الهيات تجريد ؛ ليكن محمد اسمعيل بن محمد حسن مازندرانى معروف به « خواجويى » « 1 » ( م 1173 ) در رسالهء « ابطال الزّمان الموهوم » ميان انديشهء داماد و ريشه‌هاى آن و ردّ خوانسارى حكومت و داورى كرده و در آن اشارتى دارد بعقيدهء محمد طاهر بن محمد حسين قمى شيخ الاسلام قم ( م 1098 ه ) در كتاب « بهجة الدّارين » كه وجود زمان را پيش از آفرينش جهان بعنوان امتدادى نامتناهى تصور مىكرد و اين هم بنوبهء خود بى - شباهت نيست بگفتار محمد بن زكرياى رازى ( م 313 ) كه زمان را مانند قدماى چهارگانهء ديگر امرى وجودى و « قديم » مىشمرد و البته در اين انديشه از اعتقاد ايرانيان به « قدماى خمسه » پيروى مىكرد ، چنان كه در ذكر حال او و حكمت وى در مجلد اول ازين كتاب و نيز در كتاب « تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى » سخن گفته‌ام ، و اين را هم بايد دانست كه رازى خالق را در فوق آن « پيشينگان پنجگانه » يعنى : روان ، خرد ، جاى ، گاه ، توم ( هيولى ) مىگذارد و در اين صورت زمان نزد او قديم بالعرض مىگردد كه همانند است با پنداشت زمان در انديشهء پاره‌يى از متكلّمان كه آن را مفهومى منتزع از ابديّت وجود خالق شمرده‌اند . - بهرحال مير داماد مبحثى خاص را دربارهء زمان در عهد مورد مطالعهء ما گشود كه پس ازو مدتها بازماند . مير در اثرهاى خود از پيشينيان مانند فارابى ، ابن سينا ، شيخ اشراق و فخر رازى و مانندگانشان بسيار ياد كرده و بنوشته‌هاى آنان استناد جسته است . چنان كه پيش ازين گفتم مير داماد شعر فارسى مىسروده و « اشراق » تخلّص مىكرد . ازوست :
چشمى دارم چو روى شيرين همه آب * بختى دارم چو چشم خسرو همه خواب جسمى دارم چو جان مجنون همه درد * جانى دارم چو زلف ليلى همه تاب
*
هامش
( 1 ) - منسوب بمحّلهء « خواجوى اصفهان » كه خانهء محمّد اسمعيل مذكور در آنجا بود .