اند . بعضى متمايل باشراق و برخى متوجّه بحكمت مشّاء و پارهيى مجذوب عرفان بودهاند و در بحثهاى خود از آنها دفاع مىكردهاند . اما برخى ديگر بدنبال همهء اينها مىرفتند براى آنكه آنها را خوب بشناسند و در مجلسهاى درس نياز شاگردان خود را برآورند . بنابراين نمىتوان دربارهء غلبهء هيچيك از مكتبهاى فكرى در اين دوره حكم قاطعى كرد . فقط اين نكته را بايد به ياد داشت كه با تعليمات مير غياث الدين دشتكى و مير داماد استرابادى و با ظهور ملّا صدراى شيرازى در اين دوره تمايل خاصى بمكتب اشراقى و عرفانى حاصل شد و آن تمايل در ميان دستهيى از حكيمان و حكمت شناسان تا بروزگار ما باقىماند . ولى اين تمايل بمكتب اشراقيان بهيچروى مانع از ادامهء عمقى طريقهء مشّائيان و قرار داشتن آن در بنيان و اساس سيستم فلسفى آن روزگار نبود ، بلكه اين دو شيوهء تفكّر كه تا اواخر قرن نهم دوشادوش يكديگر سير مىكردند در سدههاى دهم و يازدهم بهم نزديك شدند و بنحو متقابلى يكديگر را تهذيب و تكميل كردند و ازين راه مكتب خاصى ، بدانگونه كه در اثرهاى حكيمان عهد صفوى مى - يابيم بوجود آمد . در اين مكتب حكمت اثباتى و ذوقى و الهى و مقالات عارفان و مبانى اعتقادات مذهبى دوازده اماميان باهم درآميختند و به صورت واحدى درآمدند به نحوى كه هرچند بتنهايى هيچيك از آنها نيست ولى همهء آنها را دربردارد . در اين مكتب نو چنان كه خواهيم ديد مسائلى از قبيل وحدت و اصالت وجود و حركت جوهرى و اتحاد عاقل و معقول و مانند اينها يا بتازگى مطرح شد و يا به صورت كامل شدهيى در آمد و بويژه دين و فلسفه بعد از قرنها كشاكش باهم جانب صلح و آميزش گرفتند .
5 ) در حقيقت بايد گفت علت اصلى و غائى توسعهء دامنهء حكمت در عهد صفوى و بعد از آن در ميان شيعيان ايران ، حاجت آنان بود بوفق دادن ميان ميراثى كه از گفتارها و سنّتها و پندارهاى مذهبى خود داشتند ، با شيوهء اثباتى حكيمانه ، و بعبارت ديگر ايجاد پيوند دائم ميان « اعتقاد » و « اثبات » و بدست آوردن مقياسهايى عقلى براى اين پيوند يگانگى و وحدت . پس آنچه در مبناى اين نحوهء جديد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٥