2 ) نكتهء ديگرى كه بايد در اينجا به ياد آوريم آنست كه اشتغال بدانشهاى معقول خاصه منطق و حكمت در اين دوره بتدريج چنان رايج شد كه حتى بيشتر عالمان دين هم بدانها پرداختند ، و اگرچه بعضى از علماى قشرى ، چنان كه ديديم ، سخت با اين امر مخالف بودند و گاه هم كار اين مخالفت را بآزار مىكشانيدند ، ليكن حاجتى كه بفراگرفتن بخشى از دانشهاى معقول براى آسانى كار در آموختگارى دانشهاى منقول احساس مىشد گروه بزرگى را از آنان به تحصيل حكمت خاصه حكمت مشّاء وادار مىكرد و بدين سبب در شرححال بسيارى از عالمان معروف در دانشهاى دينى مىبينيم كه در حكمت و كلام دست داشته و گاه بتأليف كتاب يا نوشتن شرح و حاشيه در اين دانشها مىپرداختهاند ، و پيداست كه اگر بخواهيم همهء آنان را در صف حكيمان يا مدّرسان حكمت درآوريم هم خلاف شهرت آنان در فن اختصاصى كه داشتهاند عمل كردهايم و هم كار ما در مطالعهء وضع حكمت و حكيمان اين عهد سخت بدرازا و بتعبير پيشينيان بتطويل لاطائل خواهد كشيد .
3 ) و امّا آنان كه اختصاصا بحكمت مىپرداختهاند يا بزرگانى هستند كه بمقامات بلند رسيده و شايستهء آن شدهاند كه عنوان « حكيم » يابند ، و اين گروه در اين دوره بسيار نادرند . دستهء ديگر كه شمارهء آنان بسيارست ، كسانى بودند كه در راه شناخت حكمت و كتابهاى اساسى كه از عهد فارابى ببعد در ابواب گوناگون فلسفه و كلام نوشته شده بود ، با ژرفنگرى مىآموختند و سپس بآموزش آنها و گاه نوشتن كتابها و رسالههايى در همان زمينهها و محدود به همان حدود مىپرداختند ، اما در نوآورى و بناى مكتب جديد ناتوان بودند . در اين مختصر بدينگونه استادان ، كه البتّه مردمى دانشمند و بزرگوار بودهاند ، عنوان « حكمتشناس » دادهام نه حكيم ، و پيداست كه مىتوان آنان را مدرّسان و مؤلّفان حكمت هم خواند .
4 ) نكتهء ديگر آنكه همهء حكيمان و حكمتشناسان اين دوره در يك راه نمىرفته
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٤