از تفكّر قرار مىگيرد اعتقاد مذهبى است نه كنجكاوى فلسفى ؛ و منجر شدن بحثهاى حكيمان و متكلّمان زمان ببعضى از نتايج جديد ، در اين مورد همانست كه در مكتب فكرى معتزله و اشاعره بود . يعنى به همان نحو كه معتزليان و اشعريان بدنبال پى - جوئيهاى متكّلمانهء خود در حكمت مشّاء بانديشههاى حكمى جديدى مىرسيدند ، متفكران شيعى مذهب قرن دهم و يازدهم ايران هم كه در مبنا و اساس عالمانى مذهبى بودند ، در جستوجوى دلايل اثباتى و با اتكاء بر شيوهء استدلاليان براى اثبات مبانى اعتقادى و ميراثهاى مذهبى خود با آنچه از مشائيان و اشراقيان بدانان رسيده بود بنتايج تازهيى بدان نحو كه در كتابهاى اساسى مير محمد باقر داماد و ملا صدرا و قاضى سعيد قمى و فيض كاشانى مىبينيم ، دست يافتند ؛ و اين سر اصلى ظهور و توسعهء مكتبى جديد از حكمت است در عصرى كه مطلقا مساعد باحوال علوم عقلى نبود و نه تنها در ترقى انواع دانشها سهمى نداشت بلكه در حفظ و نگاهداشت ميراث علمى گذشتگان نيز قدمى برنداشت .
6 ) اما دو امر باعث شد كه در اين مجلد بيشتر از ديگر جلدهاى اين كتاب بمبحث حكمت بپردازم : نخست آنكه در تاريخهاى ادبى كه براى اين عهد نوشتهاند غالبا بىآنكه مطالعهيى در اين زمينه كرده باشند آن را دورانى خالى از بزرگان متفكر جلوه دادهاند و چنين نيست . دوم آنكه ادبيات قرنهاى 10 - 13 تحت تأثير همان سلسله از مبانى فكرى قرار دارد كه دربارهء حكمت گفتهايم ، و اى بسا غزل و قصيده و مثنوى و رباعى كه سرچشمهء مضامين آنها را بايد در اين شيوه از تفكر يافت و نتيجه و ثمرهء تحصيلات و مطالعات گويندگانشان در زمينههاى چندگانهء فكر كه برشمردهايم ، دانست .
بيشتر شاعران اين عهد مردمى درس خوانده و حكمت شعار و عارف مشرب بودهاند ، همچنانكه تقريبا همهء حكيمان و حكمتشناسان اين دوران شاعر بوده و آثارى از خود در اين راه باقى گذارده و گاه مانند ميرزا على رضاى تجلّى و ملا محسن فيض و ملّا عبد الرّزاق فيّاض و ملّا هادى سبزوارى ديوانهاى بزرگ شعر از خود بيادگار گذارده -
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٦