كرده بود ، همچنان ادامه مىداد ، و چون نوبت تعليم به امير غياث الدين منصور پسر صدر الدين محمد مذكور رسيد بر ميزان اين اهميت فلسفى بسى افزوده شد . اين ارج و مقام علمى و ادبى شيراز مدتها بعد و حتى در عهد سلطنت قاجاريان باقى بود و در اين ميان با ظهور صدر المتألهين صدراى شيرازى ، و استقرار حوزهء تعليمش در شيراز ، اين اهميت بمرتبهء اعلاى خود رسيد .
اگر عمر پايتختى قزوين بدرازا مىكشيد ، شايد آن شهر هم مىتوانست به زودى جانشين تبريز شود كه بعد از سقوط پادشاهى بايندرى مقام علمى و ادبى خود را از دست داده بود ، و در دوران كشورگشائى شاه اسمعيل هم فرصتى براى رشد علمى آن فراهم نيامد . اما شاه تهماسب كه تخت پادشاهيش را از تبريز به قزوين آورده بود ، ترجيح مىداد كه درگاهش را بوجود عالمان مذهبى اماميهء اثنى عشريه بيارايد و حتى آنان را از بلاد عرب بسرزمين « عجم » بكوچاند ، و امير غياث الدين منصور هم كه چندى منصب صدارت او داشت نتوانست در محيطى كه پادشاه متعبد صفوى بهمدستى عالمان شرعى پديد آورده بود ، تاب اقامت بياورد و ناگزير بشيراز بازگشت و بر مسند تعليم پدر تكيه زد و همت بتربيت شاگردان و تأليف كتابهاى مشهورش گماشت .
اما اصفهان ، با علاقهء شاه عباس يكم بجلب عالمان بزرگ به زودى مركزى اساسى از دانشهاى معقول و منقول شد و از همان دوران استادان بزرگى مانند مير محمد باقر داماد و شيخ بهاء الدين عاملى با شاگردانى كه در خدمت داشتند در آنجا گردآمدند . در اين زمان بود كه مكتب جديدى از حكمت كه مىتوان آن را مكتب فلسفى اصفهان ناميد ، پىريزى شد و به زودى چنان اعتبار يافت كه طالبان علوم حكمى را از دورونزديك بسوى خود كشيد و حتى با انقراض دولت صفوى و انقلابهايى كه بعد از آن رخ داد ، همچنان به قوت خود باقى ماند چنان كه وقتى حاجى محمد حسين خان مروى مدرسهء مروى را در تهران بنا كرد ، براى تدريس حكمت در آن مدرسه دست توسل بدامان حكمتشناسان اصفهان دراز كرد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٩٣