تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
در سال 958 ه شاه تهماسب بعد از مطيع كردن گرجستان و شروان و خشونت كم سابقه‌يى در آن ديار ، پسر دلير خود اسمعيل ميرزا را بفتح ارزنة الروم فرستاد و بسردارى او آنچه از ارمنستان و كردستان كه سلطان سليمان تصرف كرده بود ، باز گرفت . سلطان سليمان بتلافى برخاست و بسال 960 ه بنخجوان حمله برد ليكن به زودى بمستقر حكومت خود بازگشت . در 966 ه يكى از پسران سلطان سليمان يعنى بايزيد بايران پناهنده شد . شاه تهماسب او را بگرمى پذيرفت ليكن سرانجام بزندان افگند و پس از چند گاه بدنبال صلحى كه با سلطان سليمان نمود ( 968 ه ) او را به پدر بازداد و ازين پس صلح با دولت عثمانى تا پايان زندگانى شاه تهماسب برقرار بود . از رويدادهاى قابل ذكر در دوران پادشاهى تهماسب پناه آوردن همايون پادشاه هند است بايران . وى پسر و جانشين ظهير الدين بابر بنيان‌گذار سلسلهء گوركانيان هند ( م . 937 ه ) است و اگرچه دنبال فتوحات پدر را در هند گرفت ليكن بر اثر مقاومت شير شاه افغان پادشاه دهلى ( 946 - 952 ه ) و شكستهايى كه ازو يافت بسال 951 ه پناه بشاه تهماسب برد و پس از يك سال اقامت در ايران به يارى قزلباشان بدفع دشمنان پرداخت و قندهار را در همان سال تصرف نمود و بنابر عهدى كه كرده بود بقزلباشان سپرد و از آن پس تا سال 962 ه بعد از جنگهاى پياپى با مخالفان خود دهلى را مسخر كرد و يك سال بعد از بام كتابخانهء خويش كه براى تماشاى برآمدن زهره و گزاردن نماز رفته بود ، به زمين درافتاد و جان سپرد و پسرش جلال الدين اكبر مشوق بزرگ و نام‌آور زبان و ادب فارسى ( پادشاهى از سال 963 تا 1014 ه ) بجاى او نشست . سفر همايون پادشاه بايران از حيث تشييد و تجديد رابطهء خاندان تيمورى با ايران و فرهنگ ايرانى ، و حفظ و ادامهء دوستى ميان جانشينان شاه اسمعيل و بازماندگان ظهير الدين بابر اهميت بسيار داشت . همايون پادشاه در مدت اقامت خود در ايران با بعضى از اهل شعر و ادب و هنر آشنا شد و جمعى از آنان را بهمراه خود بهندوستان برد ، و نيز از گروهى ديگر خواست تا بعد از بازگشت و استقرارش در ملك بنزد او